Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘آلبوم های موسیقی’ Category

اجرای زندهء گروه سنتورنوازان به سرپرستی سیامک آقایی در دانشکدهء ادبیات دانشگاه تهران در خرداد 84 یکی از اتفاق های مهم در موسیقی ایران به حساب می‌آید و با اینکه مدتی طولانی از آن اجرا می‌گذرد همچنان می‌توان از آن به عنوان یکی از نمونه های نسبتاً خوب در دههء جاری نام برد. نکتهء مهمی که باید به آن توجه داشت انتشار این کنسرت در قالب دی وی دی تصویری است که در نوع خود قابل تامل است چرا که به هر روی در کنسرت یاد شده، یکی از مهم ترین عوامل در جهت برقراری ارتباط با مخاطب قابلیت تصویری آن است که اساساً توجه به این مساله در ایران از قدمت چندانی برخوردار نیست و شاید به نوعی بتوان انتشار مجموعهء تصویریِ کنسرت هایی چون «همنوا با بم» یا کنسرت محمدرضا لطفی در کاخ نیاوران و یا اخیراً اجرای ارکستر مضرابی به رهبری حسین دهلوی را بیشتر به دلیل محبوبیت و شهرتِ اجراکنندگان و هنرمندانی که در آنها به فعالیت پرداخته بودند دانست تا توجه به مساله‌ای چون عرضهء تصویری یک اجرا. به هر روی مسالهء قابل توجه این است که از اجرای گروه سنتورنوازان هیچگونه نسخهء صرفاً صوتی‌یی وجود ندارد و به همین دلیل شاید این ذهنیت ایجاد شود که پدیدآورندگان این اثر به «دیده شدن» بیشتر از «شنیده شدن» اهمیت داده‌اند.

اخیراً در ایران شاهد تلاش های بسیار ارزشمندی در جهت توسعه و بهبود سازها و توجه به رفع محدودیت های صوتی و اجرایی‌شان بوده‌ایم که از آن میان می‌توان به گروه کوارتت زهی ایرانی (به کار گرفته شده در کنسرت گروه اشتیاق به سرپرستی علی قمصری)، یا سازهای ابداعی و معرفی شده توسط حسین علیزاده و محمدرضا شجریان اشاره کرد. آنچه مسلم به نظر می‌آید توجه آهنگسازان و موزیسین های ایرانی به این مساله است که به هر روی در این زمینه باید بیش از پیش کار کرد تا در حوزهء موسیقی ِ – اصطلاحاً – سنتی به رنگ‌آمیزی های صوتی جدیدی در جهت ایجاد تنوع بیشتر و همچنین استفادهء بهینه از قابلیت های پیدا و پنهان آن دست یافت. گروه سنتور نوازان نیز با توجه به اینکه سنتور در امر پرده گردانی (مدولاسیون) یکی از محدودترین و پر دردسر ترین سازهای ایرانی به حساب می‌آید، با ترکیب چهار نوع سنتور و استفاده از آنها در سه محدودهء صوتی زیر، میانی و بم، گام مهمی در جهت ارائهء بهتر برنامهء خود برداشتند. در واقع استفاده از گونه های مختلف سنتور در رجیسترهای گوناگون و تلاش در جهت دستیابی به صوتی منحصر به فرد و در عین حال دارای تنوع، یکی از مهم ترین اهدافی بود که شاید از همان ابتدا از دغدغه های اصلی اعضای این گروه بوده است.

f_santurnavazm_690d73f

یکی از مهم ترین مسائل در برنامهء ارائه شده توسط این گروه، هماهنگی بسیار مناسب و استفاده از نوانس ها و ریتم های متنوع در جای جای قطعات بود که نشان از درک بالای اعضای این گروه داشت و در عین حال با توجه به اینکه تنها صدایی که از این اجرا به گوش می‌رسید (علاوه بر دو قطعه‌ای که در آنها سیامک آقایی به خوانندگی نیز پرداخت)، صدای سنتور بود این خطر وجود داشت که مخاطب با نوعی کسالت و یکنواختی مواجه شود که به دلیل استفادهء هوشمندانه‌ای که از قابلیت های صوتی این ساز در این برنامه شده بود، این شائبه و پیش فرض از میان رفت و می‌توان به جرات ادعا کرد که کشش و تنوعی که لازمهء هر برنامهء موسیقایی به حساب می‌آید در این اجرا یکی از مهم ترین ویژگی ها محسوب می‌شد. اساساً اینکه در یک اجرا، از صدای تنها یک ساز در سرتاسر برنامه استفاده شود در وهلهء اول می‌تواند این ذهنیت را در مخاطب ایجاد کند که با کنسرتی خسته کننده و یکنواخت سروکار دارد که به هر روی در اجرای یاد شده چنین مساله‌ای دیده نمی‌شود و در عین حال مهر تاییدی است بر جسارت و بلندپروازی اعضای این گروه که بر استفاده از تنها همین ساز پافشاری کردند و اجرایی کم نقص چه از لحاظ نوازندگی چه از لحاظ کلیت برنامه و چه از لحاظ آهنگسازی و به ویژه تنظیم ارائه دادند.

تنها نکته‌ای که شاید کمی کلیت این برنامه را زیر سوال می‌برد، خوانندگی سیامک آقایی بود که اگرچه در اجرای زنده به هر روی امکان اشتباه یا خارج خواندن از خوانندگان بزرگ نیز وجود دارد اما به هر روی در برخی موارد این خارج خوانی ها (که به نظر نمی‌رسد تعمدی بوده باشد)، تا حدی اجرای کم نقصی که تا آن موقع ارائه شده بود را زیر سوال می‌برد. شاید در اجراهای بعدی بد نباشد اگر تنها به موسیقی محض فکر کرد یا به هر روی در جهت رفع این مشکل گامی برداشت چرا که اجرایی به آن اندازه کم نقص و در خور توجه، به خوانندگی بهتری نیاز دارد.

به هر حال اجرای گروه سنتور نوازان و ارائهء آن در قالب دی وی دی «ز بعد ما» همانطور که پیشتر گفته شد می‌تواند یکی از مهم ترین اتفاق های دههء حاضر به حساب آید؛ اتفاقی که شاید به آن اندازه که لازم بود به آن توجه نشد و اگر روند کاریِ مستمر و پیگیری را از اعضای آن شاهد باشیم مطمئناً می‌تواند در آینده حرفهای بیشتری برای گفتن داشته باشد.

Advertisements

Read Full Post »

موسيقي را شايد بتوان انتزاعي ترين يا حتي شخصي ترين هنر در ميان ديگر گونه هاي هنري به حساب آورد. استفاده از قدرت شنيداري به عنوان تنها ابزار قابل اتکا، موسيقي را به گونه يي خاص و ويژه بدل مي کند که مخاطب در بيشتر اوقات شايد به جاي گوش سپردن به آن تنها به شنيدن آن اکتفا مي کند. در واقع مساله موسيقي محض (بي کلام) و تلاش در جهت برقراري ارتباط ميان مخاطب و موسيقي همواره يکي از چالش هاي تامل برانگيز ميان هنرشناسان و موسيقي شناسان بوده است تا جايي که بسياري از اين افراد تمايل فکري خويش را درباره ناقص بودن موسيقي به عنوان يک ابزار صرف هنري پنهان نمي کنند.

گذشته از اينکه موسيقي را ناقص بدانيم يا خير، مساله موسيقي محض طي ساليان طولاني، مسيرهاي پرپيچ و خم بسياري را پشت سر گذاشته که در غالب اوقات به نوعي در جهت همسو بودن با نيازهاي اجتماعي دوره خود حرکت کرده است. در اين ميان بحث موسيقي توصيفي يکي از مهم ترين و چالش برانگيز ترين مسائل ميان موسيقي شناسان و منتقدان به حساب مي آيد. اگر نمونه هايي مثل چهار فصل ويوالدي را، که از اين ديدگاه اثر کم اهميتي به حساب مي آيد، کنار بگذاريم شايد بحث موسيقي توصيفي براي اولين بار توسط بتهوون (سمفوني پاستورال) مطرح شد. اما نمونه قابل اعتنايي که بسياري از موسيقي شناسان آن را تحولي در تاريخ موسيقي کلاسيک غرب به حساب مي آورند چند سال پس از سمفوني پاستورال بتهوون نوشته شد؛ سمفوني فانتاستيک اثر هکتور برليور که براي اولين بار به شيوه يي بسيار جدي براي هر موومان (قسمت) از سمفوني يادشده مضموني توصيفي در نظر گرفت به گونه يي که کل اين اثر سعي دارد به زبان موسيقي داستاني خيالي را توصيف کند و از هرگونه جاذبه صوتي (مانند دونوازي آغازين موومان سوم) و پديده هاي شناخته شده (استفاده از ايده فيکس در هر پنج موومان اين سمفوني يا به کار گرفتن تم مشهوري چون Dies Irae در موومان پنجم) بهره مي برد تا به بهترين شيوه ممکن با مخاطب ارتباط برقرار کند و دقيقاً همين گرايش به سمت تعريف کردن يا توصيف کردن در سال هاي مياني سده 19 به يکي از شاخصه هاي مهم و اساسي موسيقي رمانتيک بدل شد که نمونه هايي از اين دست را در آثار آهنگسازاني چون فرانتس ليست، سن سان و… مي توان يافت.

«پياپي» اولين آلبوم شخصي نگار بوبان از اين منظر اساساً اثري توصيفي به حساب مي آيد. در واقع بوبان خود با استفاده از ايده هاي مختلف درصدد خلق نوعي از موسيقي تلفيقي بر مي آيد که پايه و اساس آن بر نوعي ذهنيت بداهه گرايانه بنا شده است. در واقع بوبان از پديده يي چون «بداهه نوازي» براي خلق اين آثار استفاده نمي کند و غالباً به سمت نوعي پردازش موزيکال در جهت بيان و توصيف حالاتي گرايش دارد که بهترين وسيله براي بيان کردن آنها را در بداهه گري (نه بداهه نوازي) مي بيند.

پياپي، از هشت قطعه مجزا تشکيل شده که هر يک شخصيتي مستقل و منحصر به فرد دارند و در واقع «آهنگساز-نوازنده» براي اين آلبوم به اتحاد و وحدت ميان اين قطعات اهميت چنداني نمي دهد تا به گرايش به سمت رمانتيسيسمي ديررس متهم نشود. اما به هر روي با حفظ اين استقلال شخصيتي، فضاي کل اين مجموعه را مي توان در نوع خود بسيار منسجم و در خور توجه به حساب آورد که البته در اين ميان نقش تکنوازي و تکنيک ويژه يي که در اجراي هر يک از اين قطعات به چشم مي خورد در نوع خود کاملاً مشخص است.

آنچه در نگاهي ابتدايي به نظر مي رسد مساله گرايش بوبان به نوعي دريافت شخصي از توصيف هاي موسيقايي اش است به طوري که در بسياري از اين قطعات اين برداشت شخصي، ذهنيت مخاطب را مي تواند از تمرکز بر آنچه هنرمند در نظر دارد کمي دور کند. در واقع شايد گرايش بوبان را بتوان نوعي توصيف موسيقايي دروني و کاملاً شخصي به حساب آورد که تلاش دارد شنونده را با خود در سفري اسرارآميز و سرشار از لحظه هاي موزيکال متفاوت و رنگ هاي ويژه و توصيف هاي غالباً تصويري همراه کند که در نوع خود تجربه يي بسيار جالب به حساب مي آيد؛ به اين رويکرد بوبان بايد استفاده از قابليت هاي موجود در موسيقي کلاسيک ايراني را نيز اضافه کرد که در غالب اوقات، گرايشي کاملاً آزادانه و به دور از قيد و بندهاي رديف نوازي، الزاماً دستمايه بيان هنري او قرار مي گيرند. قطعه آغازين (بي برگشت) و قطعه فرار را شايد بتوان از ديدگاهي موسيقايي- توصيفي آثار نسبتاً متفاوتي به حساب آورد چرا که در اولي، آهنگساز از شعري از شاملو براي نگاه توصيفي اش بهره مي گيرد و در دومي نوعي تقابل و ضديت ريتميک در دو پاره يي که اين قطعه را تشکيل مي دهد مخاطب را به درک بهتر از منظور آهنگساز رهنمون مي سازد. بوبان در پاره يي از لحظات از نوعي پيشداوري ذهني نيز مدد مي جويد و ابزاري که براي بيان منظورش به کار مي گيرد را با پيش زمينه هاي ذهني و از قبل تعيين شده يي هماهنگ مي سازد که از آن ميان مي توان به استفاده از دستگاه «نوا» در قطعه پگاه اشاره کرد؛ با توجه به اين مطلب که بسياري از موسيقيدانان هر دستگاه را براي زمان خاصي از روز در نظر مي گرفتند که نوا به ساعت هاي پاياني شب و قبل از طلوع خورشيد تعلق داشت.

در واقع اين آلبوم از بسياري لحاظ قابل تعمق است اما شايد در زمينه موسيقي توصيفي در بستر موسيقي ايراني، آن را بتوان تجربه يي متفاوت و در عين حال ارزشمند به حساب آورد که شايسته توجه بيشتري در ميان مخاطبان جدي موسيقي، به ويژه موسيقي محض است.

این یادداشت به تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۸۷ در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید +

Read Full Post »