Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for 28 ژوئیه 2008

خواننده سالاری

خواننده سالاري که همواره يکي از مسائل بحث برانگيز در ميان موسيقيدانان و منتقدان بوده، از قدمتي بسيار طولاني برخوردار است و شايد بتوان برآوردي حدوداً 400 ساله براي آن متصور شد، يعني دقيقاً از دوراني که اپرا و نمايش در ايتاليا و بعد از آن در اروپا شکل گرفت و جامعه غربي خود را از قيد و بند موسيقي کليسايي رها شده يافت. با کمترين مطالعه در تاريخ اپرا مي توان دريافت که سفارش دهندگان اپرا و سرمايه گذاراني که براي به روي صحنه بردن آن تلاش مي کردند، در درجه اول به دنبال جذب «معروف ترين» خوانندگان بوده اند چرا که حضور آنها تضميني براي سودآوري مالي به حساب مي آمد. در واقع خلاقيت ادبي – موسيقايي همواره در درجه بعدي قرار داشت و شايد به همين دليل در ميانه سده 17 شاهد افول کيفي اين ژانر (اپرا) بوديم، چرا که لزوم حضور تفکري خلاق در ميان آهنگسازان و نويسندگان متن هاي اپرا (ليبرتيست) به هيچ وجه احساس نمي شد و نويسندگان تنها به فکر خلق طولاني ترين مونولوگ ها و آهنگسازان نيز به دنبال نوشتن ملودي هاي روان و مردم پسند براي «خواننده» يي خاص بودند تا بتوانند نياز مخاطب را ارضا کنند.

اينکه در تاريخ موسيقي غرب، چه تحولاتي در زمينه اپرا به وقوع پيوست از دايره بحث ما خارج است اما بايد به خاطر داشت که پديده توجه به مخاطب و استفاده از «خوانندگان نامي» هيچ گاه پاي خود را از اپرا بيرون نگذاشت و هنوز هم در غرب بر سر اينکه اجراي دومينگو از توسکاي پوچيني بهتر است يا اجراي پاواروتي، بحث هاي زيادي درمي گيرد. همين مورد در ميان آثاري که حاوي قسمت هاي سوليستي هستند نيز صادق است، به طوري که اجراي هايفتز و منوهين از کنسرتو ويولن مندلسون مي تواند بسيار متفاوت باشد (مساله ارکستر و رهبر ارکستر را نيز اضافه کنيد). در واقع مخاطب عام به هنرمندي که «خاص» و «متفاوت» از ديگران است اهميت بيشتري مي دهد تا خود اثر و اين طرز تفکر، درست يا غلط، در ذهنيت شنونده نهادينه شده است.

به طور کلي، توجه و جبهه گيري منتقدان در برابر پديده خواننده سالاري از زماني بيشتر شد که ماندگاري اثر موسيقايي از ثبت نوشتار به ضبط صدا تغيير جايگاه داد. اگر براي اجراي فلان سمفوني از بتهوون بايد پارتيتور آن را منبع قرار داد، براي شنيدن آخرين تصنيف محمدرضا لطفي، کافي است سي دي صوتي آن را در دستگاه پخش گذاشت. در واقع استناد به توليد موسيقايي يک اثر رفته رفته دستخوش تغييراتي بنيادين شد و همان اتفاقي که در تئاتر و سينما افتاد، پس از ظهور دستگاه هاي ضبط صدا در مورد موسيقي نيز به وقوع پيوست و به تناسب آن، انتظار مخاطب را نيز دستخوش تغييراتي اساسي کرد؛ درست به شيوه يي که هنرپيشه سينما را از کارگردان همان فيلم بيشتر مي شناسند و خواننده يک ترانه يا تصنيف را از آهنگساز آن بيشتر مورد توجه قرار مي دهند که البته اين توجه بيش از اندازه در مورد موسيقي بسيار بيشتر است تا سينما. نکته يي که بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که اين پديده، در کشور ما بسيار بيشتر از کشورهاي اروپايي نمود دارد؛ به طوري که مخاطب ايراني همواره به دنبال اين است که نام يک «فرد» را مورد استناد قرار دهد و جايگاه او را بالا يا پايين ببرد، در حالي که از اواسط دهه 60 ميلادي در غرب، رفته رفته مخاطب موسيقي به گروه ها و کارهاي گروهي توجه و حساسيت بيشتري نشان داد و کمتر شاهد حضور تک ستاره ها بوديم؛ اما در ايران سند همان آثاري که به طور گروهي نوشته و اجرا مي شدند، به نام يک نفر زده مي شد. در واقع تفکر ايراني بيشتر به دنبال اين است که يک هنرمند و نه کليت اثر هنري را مورد توجه قرار دهد و از همين طرز تفکر اشتباه است که جريان هاي فکري افراطي و دسته بندي هاي فکري مخالف (بخوانيد مضر) به وجود مي آيند، به طوري که مثلاً در دهه 70 کساني که خود را دنبال کننده جدي موسيقي سنتي به حساب مي آوردند يا به سمت محمدرضا شجريان گرايش داشتند يا دنباله رو آثاري بودند که خوانندگي آنها را شهرام ناظري به عهده داشت؛ جبهه گيري هايي که اثرات منفي آن را حتي امروزه هم مي توان يافت. يکي از نکات ديگري که کمتر مورد توجه قرار مي گرفت و در شکل دادن اين نوع از خواننده سالاري بسيار موثر بوده است، پخش رسانه يي موسيقي در صدا و سيما بود که با کمترين توجه به پديدآورندگان و اجرا کنندگان آن اثر، تنها نام خواننده ذکر مي شد و خواسته يا ناخواسته ذهنيت مخاطب را به اين باور سوق مي داد که صاحب اثر کسي است که صدايش را مي شنويم. اين رفتار غلط صدا و سيما با پيگيري جمعي از موسيقيدانان و منتقدان تا حد کمي دچار تغيير شد و گاهي اوقات شاهد اين هستيم که نامي از آهنگساز نيز روي صفحه تلويزيون نقش مي بندد يا در برنامه هاي راديويي ذکر مي شود، اما فقط گاهي اوقات. در واقع پديده خواننده سالاري را نبايد به طور محض مورد اتهام قرار داد چرا که يک جريان فکري خاص با ديدگاهي نسبتاً عوامگرايانه و تا حدي اقتصادي آن را هدايت مي کند؛ به طور مثال اگر فلان موسسه فرهنگي روي آلبومي که در دست انتشار دارد نام و تصوير خواننده محبوب را چاپ مي کند، به فروش بيشتر مي انديشد که در جايگاه خود به هيچ وجه نمي توان ايرادي به آن گرفت. اما اينکه اين رفتار اجتماعي – اقتصادي، چه تاثيري روي ذهنيت مخاطب دارد به هيچ وجه از سوي صاحب نظران مورد بررسي قرار نمي گيرد تا شايد بتوان ترفندي براي بالاتر بردن سطح فرهنگي آن دسته از مخاطباني پيدا کرد که همه چيز را در صداي اين يا آن خواننده محبوب خلاصه مي کنند.

این یادداشت به تاریخ 3 مرداد 87 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید (+)

Advertisements

Read Full Post »