Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for 13 ژوئیه 2008

 

شيوه برخورد حميد متبسم با مقوله آهنگسازي در حيطه موسيقي ايراني را تا حد زيادي مي توان بسيار آوانگارد تلقي کرد چرا که در نحوه ارائه آثارش مي توان نوعي تفکر از پيش تعيين شده و کاملاً حساب شده را رديابي کرد و اين روندي است که اين هنرمند خلاق از آلبوم «بامداد» تا به حال پيش گرفته و ادامه مي دهد. همان آلبوم «بامداد» نشانه هايي بسيار قوي از درک بالاي متبسم از قابليت هاي نهفته و کشف نشده موسيقي ايراني داشت؛ استفاده از نوعي چندصدايي که با تنظيم صرف کاملاً متفاوت بود و سعي در يافتن نوعي زبان موسيقايي شخصي که او را تا حد بسيار زيادي از پيشينيانش مانند حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان جدا مي ساخت. متبسم از همان ابتدا به کليت اثري که در دست نوشتن دارد به چشم يک کار کامل مي نگرد و به همين دليل است که ايده چندصدايي بودن در موسيقي وي به هيچ وجه تحميل شده به نظر نمي آيد. علاوه بر اين سعي در ايجاد خلق فضاهايي جديد و دوري جستن از رپرتوار سنتي موسيقي و توجه به قابليت هاي کمتر ديده شده موسيقي ايراني، همه و همه از ويژگي هاي مثال زدني اين هنرمند است که طي اين سال ها همواره او را در جايگاهي متفاوت و خاص قرار داده است. از همين رو مي توان او را در زمره يکي از خلاق ترين و موثرترين آهنگسازان ايراني به حساب آورد که شايد تنها پس از گذشت سال هاي بسيار بتوان اثرگذاري هايش را بر ذهن و فکر موسيقيدانان جوان امروز سنجيد.حميد متبسم به همراه گروه «دستان» و به خوانندگي همايون شجريان قرار است از 31 مرداد در تالار بزرگ کشور روي صحنه برود و همين بهانه يي شد براي گفت وگو.

– تنظيم هايي که از شما طي اين سال ها شنيده شد، نمونه هايي از به رخ کشيدن قابليت ترکيب سازهاي ايراني به حساب مي آيند و تا حدي مي توان سازبندي شما را منحصر به فرد و کاملاً شخصي دانست. مساله تنظيم و چندصدايي نوشتن براي موسيقي سنتي از ديد شما چه معايب و چه مزايايي دارد و اصولاً اين تفکر که موسيقي چندصدايي در موسيقي ايراني جايگاهي نداشته و پديده يي است که از موسيقي غربي وارد موسيقي ايراني شده تا چه حد از ديد شما درست يا غلط است؟

انتخاب چندصدايي يا تک صدايي در تنظيم کردن يک قطعه کاملاً شخصي است و به نگرش موسيقيدان به قطعه مربوط است.

بيشتر آثار در موسيقي ايراني در ابتدا تک صدايي خلق مي شوند يا شده اند و پس از آن آهنگساز آن اثر يا موسيقيدان ديگري اقدام به تنظيم چندصدايي کار مي کند و به همين دليل بر اثر چندصدايي شدن کار بسياري از حالت ها و تزيينات اجراي سلو تحت تاثير قرار مي گيرد.اين امر ناگزير است، ليکن بايد ديد که با از دست دادن اين حالت ها و زيبايي ها چه به دست مي آوري؟غالب آثاري که از من به صورت چندصدايي ارائه شده از ابتدا چندصدايي فکر و ساخته شده اند و من به اينکه اين پديده غربي است و در موسيقي ما جايي ندارد و به هنر موسيقي در محدوده مرز هاي سياسي اعتقادي ندارم.

– گروه دستان از نوازندگاني تشکيل شده که هر کدام در مکاني متفاوت زندگي مي کنند. اين پراکندگي جغرافيايي تا چه حد در کارگروه تاثيرگذار بوده است؟

نمي توان گفت اگر ما در کنار يکديگر در يک شهر زندگي مي کرديم اکنون در چه وضعيتي بوديم. جهان امروز ما نتيجه فعل و انفعالات ديروز است. با اين وجود مي توان گفت که تمرين جمعي بيشتر، مي تواند نتيجه يي بهتر از اين را هم داشته باشد.

– نزد بسياري از آهنگسازان اين اعتقاد وجود دارد که نوشتن براي يک کوارتت زهي شايد کاري سخت تر باشد تا نوشتن براي ارکستر سمفونيک. گروه دستان، در مقايسه با بسياري از گروه هاي سنتي از حجم بالاي صدايي برخوردار نيست و غالباً از سه خطً ملودي نواز (بربط، کمانچه، سه تار يا تار) تجاوز نمي کند. اين مساله تا چه حد کار را سخت تر يا آسان تر کرده است؟ آيا همين نکته دليل استفاده از نوازندگان مهمان در آلبومي است که به زودي منتشر خواهد شد؟

به جز بوي نوروز و ماه عروس آثار ديگري که به نام دستان ارائه شده است از چندصدايي وسيعي برخوردار نيست و غالب کارها تک صدايي با رنگ آميزي ها، اينجا و آنجا کانن ها و کنترپوان هاي جسته و گريخته يي است. ما در ترکيب کنوني دستان تا زماني که کار ها به همين گونه باشند مشکل حجم و کمبود ساز نخواهيم داشت. در اثر جديد(به نام گل سرخ) نگرش به گونه يي ديگر است و سه ساز مهمان (سنتور، غژک و سيتار هند) با تفکر و مناسبت با کار انتخاب شده اند.

– نوازندگان مطمئناً در تکنوازي هايشان استقلال بيشتري دارند اما در کارگروهي و هنگامي که يکي از اعضاي گروه کاري را نوشته و تنظيم کرده است، اين استقلال در چه حدي است؟ به طور مثال چقدر پيش مي آيد که يک کار از قبل نوشته شده، به هنگام تمرين ها و گروه نوازي از نقطه نظر سازبندي يا اجرا و لحن دچار تغيير شود؟

در کارگروه دستان نظر و سليقه اعضا شنيدني و محترم است و از اين روست که تغييرات هميشه و کم و بيش پيش مي آيد، و البته باز برمي گردد به نوع کار. به عنوان مثال در کار به نام گل سرخ همه چيز نوشته شده و فکر شده است و جايي براي تغيير بزرگي نيست مگر آنکه نوازندگان کوبه يي که ترکيبات وزن ها را بر اساس سليقه آهنگساز، خود انتخاب مي کنند يا مثلاً ساز هاي ديگر حالت هاي خاص اجرايي خودشان را با مشورت اعمال مي کنند.

– شما با خوانندگان متعددي کار کرده ايد از جمله بيژن کامکار، شهرام ناظري، ايرج بسطامي و سالار عقيلي. به نظر شما مساله خواننده سالاري در موسيقي ايران چه جايگاهي دارد و اين مساله که کار يک آهنگساز در بسياري از موارد به نام خواننده تمام مي شود چه اثرات منفي يا احياناً مثبتي در فضاي موسيقي ما داشته است؟ شما اصولاً تا چه حد به اين خواننده سالاري معتقديد؟

چندي پيش دوستي با من تماسي گرفت و پرسيد؛ مگر تصنيف سرمست کار تو نيست؟

گفتم؛ کار گروه دستان، شهرام ناظري و من.

پرسيد؛ پس چرا در فلان وب سايت اين تصنيف فقط به نام شهرام ناظري ثبت شده؟

گفتم؛ من تصور مي کنم که دست اندرکاران اين وب سايت به اين تصنيف علاقه مندند، ليکن قدردان و شاکر نيستند.

اين پايمال کردن ساده ترين حقوق انساني است و قدرناشناسي در مقابل آناني که موجب اين لذت براي او شده اند. بسياري از شنوندگان موسيقي نه در ايران بلکه در جهان و به استثناي شنوندگان موسيقي کلاسيک اروپايي، خواننده را به عنوان منشاء آثار مي داند. سالار بودن خواننده به خوانندگان مربوط نيست، شنونده اين گونه مي خواهد و اگر تصوير يا نام خواننده يي را روي جلد اثر نبيند آن کار اقبالي در بازار موسيقي نخواهد داشت. اگر لطف از سر بي اطلاعي مخاطب هنر شامل حال هر يک از ديگر دست اندرکاران هنر موسيقي نيز مي شد امروز عناوين نوازنده سالاري يا آهنگسازسالاري را نيز داشتيم. به طور کلي نقش نظر عوام و اکثريت بي اطلاع نه بر هنر موسيقي بلکه بر همه شئون زندگي ما غالباً منفي بوده است. البته در کارهاي آوازي غالباً خواننده نقش سوليست دارد و بايد اهميت داشته باشد، ليکن در هر کاري خالق اثر و اجراکنندگان ديگر نيز در حظ بردن شنونده نقش بسيار دارند و بر شنونده فعال موسيقي است که چشم و گوش بگشايد و قدر زحمت ديگران را نيز گرامي بدارد.

مسلماً اگر اين توجه خاص شنونده به موسيقي آوازي نبود، موسيقي سازي ما امروز وضع بسيار بهتري مي داشت.

– بسياري موسيقي سنتي ايراني را تا حدي خسته کننده و يکنواخت قلمداد مي کنند. نوک تيز اين انتقادات در غالب موارد به مساله رپرتوار برمي گردد. اينکه برنامه سنتي هميشه از يک روند هميشگي «پيش درآمد، چهارمضراب، ساز و آواز، تصنيف و رنگ» برخوردار باشد تا چه حد اين مساله را تقويت مي کند؟

کاملاً درست است، موسيقي ما براي تحول نياز به تحول در فرم دارد و رپرتوار قديم و کلاسيک موسيقي ايران جوابگوي کاملي براي جهان امروز ما نيست و البته با حفظ همه زيبايي هايش قابل فراگيري و ارائه به عنوان موسيقي قديم ايران است.

– از ديگر انتقاداتي که به آهنگسازان ايراني وارد مي شود مساله وابستگي بي حد و حصرشان به رديف و پيروي بي چون و چرا از رديف است. نظر شما به عنوان آهنگسازي که در آثارش اين وابستگي تا اين اندازه حس نمي شود (نمونه هايي مانند «سه نوازي» يا «بامداد») در اين مورد چيست؟

تغيير در کنار تکرار، رمز ارتباط محکم با مخاطب موسيقي است، تغيير در وزن و سرعت در کنار تغيير در مقام و مايه دو اصل برابر براي جلوگيري از به خواب رفتن گوش در پيگيري تم اصلي اثر موسيقي است. من اعتقاد به تکرار در موسيقي دارم ولي تکراري که گوش و هوش را با خود ببرد و ارتباط تو را با اثر قطع نکند و اين ميسر نيست مگر با ابزار تحول و تغيير در وزن و مد.

– در آلبوم «ساز نو آواز نو» شاهد سبکي از آوازخواني يا بهتر بگوييم تصنيف خواني بوديم که در نوع خود بسيار نو و متفاوت بود اما ديگر نه از سوي خواننده اش و نه از سوي شما پيگيري نشد. اين شيوه خواندن چه پايه و اساسي داشت و اصولاً چه تفکري پشت اين سبک پنهان بوده؟ آيا به نظر شما عدم استقبال مخاطب باعث شد اين شيوه از خواندن ادامه پيدا نکند يا دلايل ديگري دخيل بودند؟

اين شيوه خواندن شهرام ناظري است و فکر مي کنم که ايشان در «سفر به ديگر سو»، «لوليان» و همين طور در ديگر آثارشان اين شيوه را دنبال کردند.

– اجراي آثاري از اعضاي گروه دستان توسط ارکستر سمفونيک ليژ در بلژيک با تنظيم محمدرضا درويشي کنجکاوي بسياري را برانگيخته است. اگر ممکن است کمي درباره کم و کيف اين همکاري توضيح دهيد.

فکر انجام اين پروژه از اوايل سال 2006 در ذهن ما بود و پس از اجراي بداهه با ارکستر سمفونيک بي بي سي و آشنايي با رهبر مهمان پاسکال روفه (فرانسوي) به عمل نزديک تر شد.

از آن پس با ارتباط با محمدرضا درويشي فعاليت ما براي اجراي اين پروژه بالا گرفت و آثاري از حسين بهروزي، سعيد فرج پوري و من در دست کار قرار گرفت. اجراي شهر ليژ اولين اجراي ما بود که اميدواريم با استقبال ارکستر هاي بزرگ ديگر نقاط جهان ادامه پيدا کند.

– در «به نام گل سرخ»، آلبومي که به زودي وارد بازار ايران خواهد شد از نوازندگان مهمان نيز استفاده کرده ايد که حضور سيدهارت کيشنا، نوازنده سيتار در نوع خود تامل برانگيز است. چطور شد که به فکر استفاده از اين ساز در کنار سازهاي ايراني افتاديد و اينکه اين تجربه تا چه حد مثبت بوده است؟

من اين تغيير را در کار مديون شعر شفيعي کدکني ام، اشعار انتخابي مرا به اينجا راهنمايي کرد. زبان شعر او مرز نمي شناسد، موسيقي من نيز سعي مي کند اين گونه باشد.

مثبت و منفي بودنش را البته شما و ديگر شنوندگان بايد قضاوت کنيد، در من ولي، ديروز فکرش و امروز شنيدنش بسيار موثر بوده و هست.

– يکي از گونه هايي که در حال حاضر به شدت در فضاي موسيقي ايراني متداول شده موسيقي اصطلاحاً تلفيقي است. آيا تجربه شما با سيتارنواز هندي را مي توان به نوعي نزديک شدن تفکر شما به اين شيوه از موسيقي تلقي کرد؟ اصولاً از ديد شما مساله تلفيق آيا حد و مرزي مي شناسد يا به طور کل محدود به تجربه هايي است که موسيقيدانان مختلف با سلايق و سبک هاي مختلف در کنار هم بايد به اشتراک بگذارند؟

تجربه هميشه خوب است و همه اين کارهايي که تاکنون شده هنوز تجربي اند و هيچ يک راه به قانونمندي پيدا نکرده اند.

پيدايش دوره هاي مختلف هنري از رنسانس تا مدرنيته در ابتدا در تلاش يافتن دگرگوني پديد آمده است و تنگ نظري جلودارش نبوده و نيست و آنچه امروز به عنوان سنت پذيرفته شده است روزگاري مخالف سنت شمرده مي شده. از اين رو حد و مرز شناختن براي هنر موسيقي اگر عقيده من نيز باشد، نظري کاملاً شخصي است و جلوي جريان تلاش براي يافتن گويش هاي تازه را نخواهد گرفت.

– آخرين کنسرت گروه دستان در ايران به حدود دو سال پيش برمي گردد که استقبال کم نظيري از آن به عمل آمد. ولي متاسفانه غالب اجراهاي گروه دستان در خارج از مرزهاي ايران بوده است. مشکلات برگزاري کنسرت در ايران به گونه يي است که در کيفيت کار گروه و اصولاً حس وحال نوازندگان و خوانندگان تاثير مي گذارد. شما چه راهکارهايي را براي بهبود اين وضعيت (که گريبانگير بسياري از موسيقيدانان ايراني شده است) پيشنهاد مي کنيد؟

هر آنچه من اينجا بگويم تکراري است و ديگر همکاران من بار ها گفته اند. موسيقي هنري است که روزگار ما با آن مي گذرد، موسيقي نان است، آب است و هوا. در دنيا کسي نيست که بدون موسيقي زندگي بگذراند و يک چنين پديده يي نياز به حمايت دارد. ما در ايران چهار سالن مناسب کنسرت نداريم و مسائل اداري کنسرت دادن هم تمامي ندارد، به علاوه کمبود قانون قاطع و مشخصي براي برگزاري اين گونه اجتماعات از مشکلات اصلي برنامه گذاشتن در ايران است. به عقيده من بدون حمايت قاطع دولت و تشکيل يک سازمان مستقل موسيقي و اعمال يک سيستم صد درصد هنري مشکلي حل نخواهد شد. جريان موسيقي را بسپريم به دست کساني که مساله شان موسيقي و نگرش شان هنري است.

– نسبت به بسياري از آثار ارائه شده در زمينه موسيقي سنتي، آثار شما و گروه دستان (به ويژه در آخرين آلبوم ها) کمتر نشاني از ساز و آواز هاي سنتي به چشم مي خورد و رويکردي کاملاً محسوس به سوي استفاده بيشتر از قطعات ضربي هويداست به گونه يي که حتي در بسياري از قسمت هاي ساز و آواز، گروه يک پايه ريتميک ثابت را به طور متناوب تکرار مي کند. آيا اين نگرش ناشي از اين تفکر است که موسيقي ساز و آوازي و با متر ً آزاد (بدون ريتم) جايگاه کمتري در موسيقي معاصر دارد يا دلايل ديگري پشت اين تصميم گيري وجود دارد؟

اين شيوه يي است که موسيقيدانان ايراني سال هاست براي ارائه آواز به شنونده و سبک کردن سنگيني هاي شنيدن آواز تنها پيش گرفتند و ما فقط باني آن نيستيم. ساز و آواز اگرچه در گذشته فرم غالب در ارائه موسيقي ايراني بوده، ولي امروزه يکي از انواع آن است. اين است که در فرم هايي که ما براي کارمان انتخاب مي کنيم وقتي ساز و آواز ارائه مي شود يا کوتاه است يا به اين شيوه متناسب با کار ارائه مي شود. به هر حال ولي همه اينها به نوع کاري که در دست داريم برمي گردد و ممکن است در کاري به مناسبت ساز و آواز تنها بيشتر داشته باشيم.

– شما در حوزه نوازندگي از پرورش يافتگان مکتب چاووش محسوب مي شويد. اگر ممکن است روايتي از دوره هاي آموزشي و استاداني که با آنها کار کرده ايد داشته باشيد. فکر مي کنيد در صداي ساز شما ردپاي چه استاداني را مي توان دنبال کرد؟

من فقط نوازنده نيستم و عمرم را تا امروز صرف نوازندگي، آهنگسازي و آموزش به يک اندازه کرده ام. شايد بهتر است که رد پاي استادان را از قبل از چاووش در من جست وجو کنيد.

من پدرم نوازنده تار بود. فروشنده لوازم و صفحات موسيقي نيز بود. مسن ترين برادرم هم نوازنده ويولن بود. دم بدون موسيقي نداشتم. در کودکي تار «ني داوود» و آواز قمر مي شنيدم و در همان زمان با آثار آهنگسازان روس و با موسيقي کلاسيک آشنايي شنيداري داشتم. تار «نوازي» را خودجوش و با ديدن و متاثر از پدرم آغاز کردم. دوران تحصيل در دانشسراي هنر و هنرستان موسيقي بسيار متاثر از آهنگسازي و شيوه کارگروهي استاد فرامرز پايور بودم و از نوازندگي استادم هوشنگ ظريف همين طور. با ورود به چاووش و آشنايي با استادان محمدرضا لطفي و حسين عليزاده رديف را به شيوه يي ديگر و در کنار استاد پرويز مشکاتيان تصنيف سازي را و با کار در گروه عارف گروه نوازي را آموختم. به هر حال اينها همگي روي من موثر بودند و اگر امروز رنگي هست و نغمه يي به همه اينها مديون است.

– درباره رپرتوار کنسرت تهران در شهريورماه بگوييد. اين کنسرت را چگونه پيش بيني مي کنيد؟

برنامه با همايون شجريان بايد سرفصل يک دوره کار جديد باشد. من قبلاً هم اشاره کرده ام که همايون شجريان يکي از آن چهره هاست که بسيار مورد توجه ياران دستان است. اعتبار او (نه فقط به دليل نام خانوادگي اش بلکه به خاطر پشتوانه کارش) ما را به همکاري با او ترغيب مي کند و فکر مي کنم براي او نيز گروه ما همين قدر جذاب است. اجرا هاي پروژه تازه ما با او از اروپا آغاز شد و حالا در ايران و بعد در امريکاي شمالي دنبال خواهد شد. آثار اين مجموعه دو بخشي متعلق به من و سعيد فرج پوري است که در مايه هاي دشتي و اصفهان ساخته و طراحي شده اند. اين مجموعه در اجراي زنده برلين به ضبط رسيده و به همان گونه در دو سي دي مجزا در ايران و خارج ارائه خواهد شد. توانايي هاي همايون شجريان نه فقط به عنوان يک خواننده، بلکه به عنوان يک موسيقيدان دست و بال ما را باز مي کند و اميد داريم که کارهاي متفاوتي را با او عرضه کنيم.

کار آينده من با او اپرت سيمرغ است که بر اساس داستان زال در دست آهنگسازي است. در اين اثر که پنج خواننده دارد همايون شجريان به عنوان سوليست نقش اصلي را ايفا خواهد کرد.

این مصاحبه به تاریخ 23 تیرماه 1387 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید. (+)

Advertisements

Read Full Post »