Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2008

نگاهي به کنسرت محمدرضا شجريان با گروه شهناز

کنسرت گروه شهناز و محمدرضا شجريان را نه به دلايل صرفاً فني، اما به دلايل رسانه يي و از آنجايي که يکي از محبوب ترين خوانندگان ايراني در آن برنامه اجرا مي کرد، مي توان يکي از بزرگ ترين رويدادهاي فرهنگي در چند ماه اخير به حساب آورد. متاسفانه در اينجا هميشه حاشيه، برتري مطلقي نسبت به متن دارد و همين عامل همواره از کيفيت کارهاي ارائه شده مي کاهد؛ چرا که به قدري انرژي براي درک و هضم اين همه حاشيه مصرف مي شود که توانايي پذيرش و امکان لذت بردن از اصل به شدت پايين مي آيد. کنسرت اخير نيز از اين حاشيه ها مصون نبود و از همان روزهايي که خبر اجراي اين کنسرت و نحوه تهيه اينترنتي بليت ها به طور رسمي اعلام شد، حرف و حديث ها نيز بالا گرفت. بليت فروشي آنلاين براي مردماني که از پايين ترين ميزان سرعت وصل شدن به اينترنت برخوردار هستند در نوع خود بزرگ ترين اشتباه به حساب مي آمد و همين ارائه نادرست بود که قيمت بليت را در بازار سياه تا دويست هزار تومان بالا برد و بسياري از مشتاقان را از ديدن اين کنسرت محروم کرد. حاشيه هايي از اين دست در بسياري از موارد چنان آزاردهنده بودند که مشتاقان صداي شجريان را دلزده کرد تا جايي که بسياري شايد عطاي ديدن اين کنسرت را به لقايش بخشيدند.

از سوي ديگر محل برگزاري اجرا و عوامل محيطي بسيار تاثيرگذار بودند. تالار بزرگ کشور اصولاً از نظر آکوستيک مکان مناسبي براي برگزاري کنسرت نيست؛ صدابرداري هاي نامناسب، عدم هماهنگي، تاخيرهاي پرسش برانگيز و تهويه نامناسب، همه و همه حکايت از اين دارند که براي رفتن به کنسرت در چنين مکاني بايد صبر ايوب داشت و اعصابي از پولاد (هرچند هنگام اجراي کنسرت گروه هاي سه گانه شيدا اين معضلات بسيار کمتر و قابل تحمل تر بودند). از سوي ديگر تالاري با گنجايشي در اين حد، اصولاً در تهران (بخوانيد ايران) وجود ندارد تا بتواند مشتاقاني را که از جاي جاي کشور به شوق ديدن کنسرت خواننده محبوب شان مي آيند در خود جاي دهد؛ متوليان امور فرهنگي کشور که دم از حمايت از «موسيقي فاخر» مي زنند، بايد از همين امروز به فکر حل مشکلاتي از اين دست باشند تا شايد در آينده يي نه چندان دور بتوان اين گونه معضلات را، که در بسياري از کشورهاي پيشرفته از نظر فرهنگي بسيار پيش پا افتاده هستند، حل کرد.

نکته ديگري که در نوع خود بسيار بحث برانگيز بود، مساله بليت رساني به رسانه ها بود. اختصاص دادن تنها يک بليت، تنها براي يک شب و آن هم پس از درگيري ها و مشکلات فراوان در نوع خود بسيار تعجب برانگيز و بي سابقه بود و اين سوال را در ذهن همگان برمي انگيخت که آيا گروه شهناز تنها به فروش بليت ها مي انديشد يا نقد شدن را نمي پسندد؟ چون به طور معمول براي هر شب اجرا بايد دست کم يک بليت در اختيار رسانه ها قرار گيرد که هم وظيفه اطلاع رساني شان را انجام دهند و هم منتقدان فن بتوانند با درک بالاتر و ذهنيتي آماده شده درباره اجرا بنويسند که اين موضوع در نوع خود بسيار مايوس کننده بود.

به هر صورت اجراي شنبه شب(يک تيرماه) نسبت به اجراي شب هاي پيشين اش داراي حاشيه کمتري بود (البته به گواه شنيده ها از حاضران در آن شب ها). اين بار نه ميکروفني سوت زد، نه شجريان از ضبط برنامه توسط تلفن هاي همراه خبردار شد و نه عکسي با فلîش گرفته شد؛ خوشبختانه شجريان اين بار اجرايش را براي گوشزد کردن نکاتي از اين دست قطع نکرد. هرچند به نظر مي رسد فرهنگ سازي تنها نبايد منحصر به استاديوم هاي فوتبال باشد و براي بافرهنگ ترين مردمان دنيا در يکي از مهم ترين رويدادهاي فرهنگي کشور نيز بايد به کرات تذکر داد تا نه صدايي ضبط کنند و نه عکسي بگيرند. با همه اين اوصاف شنيدن صداي ضبط شده از قسمت اول کنسرت در آنتراکت ميان دو اجرا توسط آن دسته از تماشاگراني که کمتر بويي از فرهنگ کنسرت رفتن برده اند، در نوع خود بسيار مايوس کننده بود؛ چرا که وقتي مخاطبان برنامه هايي از اين دست، تا اين حد از ضعف فرهنگي رنج مي برند نبايد انتظار بهبود فرهنگي در زمينه هاي ديگر داشت. اين گونه معضلات را بايد ريشه يابي کرد و با کار درست و زيربنايي سعي در اصلاح آن داشت چرا که اينجا آن دسته از حاضراني که به حقوق ديگران احترام مي گذارند و دوست دارند شبي به يادماندني را پشت سر بگذارند خيلي جدي حق شان توسط موبايل به دستاني که در حال ضبط صدا و تصوير يا مشغول مکالمه تلفني با دوستان و آشنايان هستند، پايمال مي شود.

عدم هماهنگي مناسب نيز يکي از معضلات اصلي اين کنسرت بود. تاخير 45 دقيقه يي اعضاي گروه به قدري خسته کننده بود که عکس العمل اعتراضي حاضران را به همراه داشت؛ تماشاگران وقتي اين اندازه تاخير را نتوانستند تحمل کنند به تشويق و دست زدن روي آوردند تا شايد گروه شهناز و شجريان را متوجه اين اعتراض کنايه دار کنند؛ روشي که موثر واقع شد و چند دقيقه پس از آن بود که اعضاي گروه روي سن آمدند. نکته عجيب و غريب ديگري که به شدت پرسش برانگيز بود، ورود بسياري از تماشاگران به سالن پس از اجراي اولين تصنيف بود که بار ديگر فرهنگ بسيار بالاي تماشاگران در وقت شناسي و نظارت و کنترل ناصحيح مسوولان تالار کشور را به رخ همگان مي کشيد،

کنسرت از دو قسمت تشکيل شده بود که قسمت اول در دستگاه همايون و دومي در دستگاه شور بود. هر دو قسمت از نظر فرمال بسيار سنتي و فاقد هرگونه نوگرايي بودند؛ پيش درآمد، ساز و آواز، احياناً چهارمضرابي يا تصنيفي و باز ادامه ساز و آواز و در نهايت يک تصنيف براي حسن ختام که البته خوب و بايسته است که اين سبک از رپرتوار حفظ شود ولي هنگام ارائه يک کار نو و کنسرتي با اين همه سر و صدا انتظارات شايد کمي متفاوت باشد. البته عدم اجراي رنگ پس از تصنيف پاياني را نمي توان نوگرايي تلقي کرد،

اينجاست که ذهن شنونده حرفه يي و مشتاق موسيقي ايراني ناخودآگاه به سمت مناظره قلمي لطفي و شاملو در سال هايي نه چندان دور معطوف مي شود و اين پرسش که «تا کي بايد اسير اين سبک اجراي سنتي باشيم؟» ذهن را آزار مي دهد؛ چرا که حتي بزرگان موسيقي ايراني (مانند شجريان و لطفي) نيز راهي نو و حرکتي متفاوت را ارائه نمي دهند و همچنان اسير همان روند هميشگي رديف نوازي و اجراي چندباره از يک رپرتوار ثابت باقي مانده اند.

اينکه به هر جهت خيل مشتاقاني که براي شنيدن صداي شجريان به کنسرت رفته بودند، شايد کمتر به دنبال اين گونه نوآوري ها و نوگرايي ها بوده اند، در جاي خود قابل تامل است. در هر حال اين سبک از اجراي برنامه مطمئناً براي خود طرفداران زيادي هم دارد و شايد شجريان به مخاطب هميشگي اش بهاي بيشتري مي دهد. مساله اينجاست که به هر روي هنرمند بهتر است قدمي جلو تر از مخاطب باشد، نه در کنار وي. اين ذهن پويا و خلاق هنرمند است که باعث به وجود آمدن تحولات و پيشرفت در هر زمينه هنري مي شود. نمونه هايي از اين دست نه در موسيقي غربي کم هستند، نه در موسيقي ايراني و مثال آوردن و ذکر نام براي آگاهان تنها اتلاف وقت است. مدت هاست که در زمينه موسيقي ايراني اين طرز برخورد و گويي اين نياز به جلو رفتن ديده نمي شود و در اين ميان حاشيه از متن پررنگ تر و تفکر خلاق و دوري جستن از کليشه ها کمرنگ تر مي شود. در واقع بايد مطلب مهمي را مورد توجه قرار داد؛ اينکه تا اين حد از کنسرتي مانند کنسرت اخير شجريان يا گروه هاي سه گانه شيدا استقبال مي شود صرفاً دليلي بر موفقيت موسيقايي اين کنسرت ها نيست و عواملي کاملاً فرا موسيقايي هستند که ذهنيت مخاطب را تحريک مي کنند تا استقبالي چنين صورت گيرد. عواملي مانند احياي دوباره گروه شيدا، يا حضور شجريان؛ تنها شايد نام شجريان براي ايجاد انگيزه کافي باشد و مطمئناً مرد آواز ايران آنچنان در کار خود استادانه عمل مي کند که در نهايت کسي ناراضي از اجراي شخص وي نخواهد بود. ولي دقيقاً در همين جايگاه است که انتظار مي رود هنرمندي مانند شجريان را جلو تر از زمانه خود بخواهيم. يک بررسي موسيقي-جامعه شناختي در اين زمينه شايد تا حد زيادي بتواند پاسخگوي اين قبيل انتظارات باشد و ممکن است بتواند به نوعي راهکارهايي را نيز پيشنهاد دهد، چه براي پيشکسوتي مانند شجريان، چه براي هنرمندان جواني که در اين برهه از زمان آشفتگي هايي را تجربه مي کنند که امثال لطفي و شجريان کمتر تجربه کرده بودند. از نظر آهنگسازي، قسمت دوم (شور) را مي توان تا حدي برتر از قسمت اول دانست؛ در مجموع ساخته هاي شجريان بسيار منطقي تر و پخته تر بودند چرا که در ساخته هاي مجيد درخشاني تکرار هاي بيش از حد جملات در برخي از قسمت ها واقعاً آزاردهنده و تا حد زيادي بي دليل و خسته کننده جلوه مي کردند.

تنظيم چندصدايي اين قطعات تا حد زيادي توانست اين ضعف ها را جبران کند؛ اما به هر صورت همين تنظيم ها نيز بسيار پيش بيني شده و تا حد زيادي فاقد هرگونه نوآوري ويژه يي بودند چرا که تنظيم چندصدايي از اين دست را پيشتر در آثار مشکاتيان و عليزاده در دهه هاي 50 و 60 شاهد بوده ايم. سوال و جواب سازها در بسياري از قطعات يادآور تنظيم هاي قديمي تر فرامرز پايور بودند و به طور کل درخشاني نتوانست چيزي به اين سبک از موسيقي نويسي اضافه کند؛ کاري که حميد متبسم در سال هاي آغازين دهه 70 با آلبوم بامداد انجام داد که بسيار آوانگارد تر از تنظيم هاي درخشان عليزاده و مشکاتيان بود تا جايي که هنوز برتر از آن، در اين نوع از موسيقي نويسي ديده نشده است. اصولاً اينکه موسيقي ايراني که با اين رپرتوار (کاملاً سنتي) ارائه مي شود تا چه حد قابليت و ظرفيت اين گونه تنظيم هاي چندصدايي را دارد در جاي خود قابل بحث است ولي به هر صورت اين گونه نوشتن براي موسيقي ايراني مدت هاست که باب شده و تا حد بسيار زيادي سليقه شنيداري مخاطبانش را نيز تغيير داده است.

به طور کل با وجود اينکه نمونه هايي از اين دست بارها و بارها شنيده شده اند، تنظيم درخشاني در همان جايگاه، قابل قبول و کم نقص بود. البته در اين ميانه بايد به حرکت هاي کوچکي اشاره کرد که در نوع خود حرکت هايي نوين و قابل تامل بودند؛ به طور نمونه دونوازي قيچک ها (آلتو و باس) در ابتداي يکي از تصنيف ها ايده يي بسيار جالب و ارزنده بود؛ فرود همان تصنيف با آوازخواني آزاد و وصل آن به چهارمضراب نيز در نوع خود قابل تامل بودند. ولي تمامي اينها در حد همان حرکت هاي لحظه يي بود و روح کلي سازبندي و اجرا، هماني بود که در ذهن مخاطب وجود داشت. مïدگردي کم نظير و استادانه شجريان از بيداد همايون به سه گاه را مي توان نقطه اوج کل اين برنامه دانست که به قدري ماهرانه انجام شد که جز سر تعظيم فرود آوردن در برابر مرد آواز ايران نمي توان کاري کرد. شجريان که پيشتر در زمينه مرکب خواني آثار ارزنده يي ارائه کرده بود اين بار نيز شنونده را با اين نمونه از مرکب خواني تحت تاثير قرار داد، به گونه يي که همين تغيير فضاي موسيقايي را تا حد زيادي مي توان يک حرکت حساب شده و نو برشمرد. بازگشت شجريان از سه گاه به همايون نيز بسيار با ظرافت انجام شد و يکي از نکات تحسين برانگيز در اين اجرا بود. اي کاش نمونه هايي از اين دست، کمي بيشتر در اين برنامه به چشم مي خوردند.

کلاً نقاط قوت اين کنسرت آوازخواني هاي شجريان بود که با جواب آواز هاي مناسب تکنوازان همراه بود. شجريان در اين برنامه به قدري استادانه و بي غلط خواند که نظيرش را در اجراهاي زنده نمي توان به اين آساني يافت چرا که اصولاً اشتباهات، جزيي از اجراي زنده هستند و مطمئناً کسي به مهارت خواننده (يا نوازنده) يي که در مواردي اندک دچار لغزش و خطا مي شود، شک نمي کند؛ اما اجراي شجريان فرا تر از آني بود که کسي بتواند حتي براي لحظه يي امکان خطا را متصور شود. شجريان مانند هميشه استادانه و به دور از هرگونه خودنمايي آواز خواند و از حرکات اضافي دست (که به تازگي ميان برخي خوانندگان متداول شده) دوري جست و ذهن شنونده را به جاي معطوف کردن به اين گونه حرکت هاي نمايشي و بي دليل (و در بسياري موارد آزاردهنده)، تنها به سمت موسيقي و صدا معطوف کرد که اين نشان از اوج اعتماد به نفس و اطمينان خاطر وي دارد.

نکته يي که نبايد از کنار آن به سادگي عبور کرد، اجراي بسيار خوب نوازندگان بود. تکنوازاني که شجريان را در ساز و آواز ها همراهي مي کردند نشان دادند اين شايستگي را دارند که در کنار مرد بزرگ آواز ايران بنوازند. براي مثال سينا جهان آبادي (کمانچه) از جمله اين نوازندگان بود. شاهو عندليبي (ني) نشان داد وامدار خوبي براي پيشکسوتانش است؛ محمدرضا ابراهيمي (عود) نيز هنگام جواب آواز بسيار خوب عمل کرد، هرچند در کنار نوازندگان ديگر، بيشتر در اجراي قطعات گروهي بود که تاثيرگذاري اش را نشان داد (مانند ديگر نوازندگاني که شرح وظايف شان به گروه نوازي محدود بود). در اين ميان رامين صفايي (سنتور) را مي توان بدون شک نقطه قوت اين گروه برشمرد. تکنيک بالا، درکي عالي از موسيقي، جواب آوازهاي مناسب و ذهنيت درست از گروه نوازي باعث شد به دور از هرگونه خودنمايي يک سر و گردن بالاتر از ديگر اعضاي گروه قرار گيرد. اين را نيز بايد اضافه کرد که هماهنگي اعضاي گروه شهناز در قطعات ضربي و تصنيف ها تحسين برانگيز بود و اينجا نقش مهم درخشاني در مقام سرپرست گروه، قابل تقدير است. رعايت به موقع نوانس ها، اجراي بي نقص هنگام تغيير ريتم و در کل وجود يک روحيه گروه نوازي مناسب باعث شد اين برنامه در حرفه يي ترين درجه ممکن از اجرا قرار گيرد. البته نکته يي که بسيار سوال برانگيز بود و تا حد زيادي ذهن بسياري از شنوندگان را درگير خود کرده بود، حضور مژگان شجريان در مقام نوازنده سه تار بود. چون نه تنها هيچ گونه همراهي آوازي از وي شنيده نشد، بلکه در اجراي قطعات ضربي به همراه گروه نيز در ميان انبوه صداهاي ديگر نوازندگان، نوايي از ساز وي به گوش نرسيد؛ حال اينکه سازي مانند سه تار تا چه حد در اجراي قطعات گروهي مي تواند صدادهي داشته باشد، يا اينکه صدابرداري چقدر مي تواند به بهبود اين امر کمکي کند، خود بحثي است علي السويه؛ شايد صدابرداري نه چندان مناسب باعث شد «فرزند استاد» نتواند قابليت هايش را به رخ حاضران بکشد. البته ضعف بزرگ صدابرداري در جايي مشخص مي شد که نوازنده دف (حسين رضايي نيا) گروه را همراهي مي کرد. درجه صداي ميکروفن اين نوازنده به قدري زياد بود که تمام کار گروه را به شدت تحت تاثير قرار مي داد و هر ضربه يي که به دف مي خورد مانند پتکي بود که بر سر شنوندگان کوبيده مي شد و اي کاش مسوولان صدا کمي به اين موضوع بيشتر توجه نشان مي دادند تا از کيفيت کار گروه و ارزش هاي بي بديل رضايي نيا در اجراي فوق العاده اش تا اين اندازه کاسته نمي شد.

يکي ديگر از مسائلي که در اين اجرا کمتر به آن توجه شده بود (آگاهانه يا ناآگاهانه اش بر ما پوشيده است)، تشويق تماشاگران در خلال اجراي برنامه بود. منطقاً شنوندگان بايد تا آخرين لحظه اجراي برنامه ساکت باشند و تنها در پايان آخرين قطعه به تشويق هنرمندان بپردازند؛ ولي در اجراي شنبه شب بعد از هر تصنيف، هنرمندان مورد تشويق قرار مي گرفتند که از شنونده حرفه يي بعيد است. شايد بد نباشد عوامل اجرايي در اجراهاي بعدي، قبل از شروع برنامه از حاضران تقاضا کنند تنها در پايان برنامه هنرمندان را تشويق کنند؛ روشي که در اجراهاي ارکستر سمفونيک به کار گرفته شده و جواب خوبي داده است و همين عمل تا حد زيادي به فرهنگ چگونه شنيدن کمک کرده است.

این یادداشت به تاریخ 9 تیر 1387 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید. (+)

Advertisements

Read Full Post »

درباره آلبوم «منظومه شخصي» ساخته پيتر سليماني پور

از ميان رفتن مرزها همواره يکي از آرزوهاي هنرمندان بوده و هم اکنون که سال هاي عصر ارتباطات را تجربه مي کنيم و شناخت فرهنگ هاي مختلف بسيار آسان تر از گذشته شده، تحقق اين آرزو در قالب موسيقي خيلي دور از ذهن نيست. همين واقعيت است که بسياري از موزيسين هاي معاصر را به سمت خلق نوعي از موسيقي سوق داده که به غلط يا درست نام «موسيقي تلفيقي» را يدک مي کشد. براي موفق بودن اين نوع از موسيقي که با در کنار هم قرار دادن نمونه هايي از گونه هاي مختلف به دست مي آيد، بايد بسيار حساب شده و با شناختي بالا از گونه هاي مختلفي از موسيقي هايي که به کار گرفته مي شوند عمل کرد تا به شارلاتانيسم متهم نشد (اتهامات اشتباهي از اين دست را در گذشته يي نه چندان دور در مورد گروه نوپاي آويژه شاهد بوده ايم).

پيتر سليماني پور در تنها آلبوم مستقل خود، منظومه شخصي نمونه يک کار موفق و حساب شده را در اين گونه از موسيقي ارائه داده است. قطعات اين آلبوم نشان از درک آهنگساز از موسيقي معاصر غربي و موسيقي نواحي ايران و کشورهاي همسايه دارد. خلق فضاهاي رازآلود و استفاده از بداهه نوازي هاي جزگونه و تاثيرپذيري از موسيقي New Age به ويژه لحن موسيقايي ويليام اکرمîن و جرج وينستون، در کنار گرايش نه چندان افراطي به ملوديسم در کنار يکديگر مجموعه يي را پديد مي آورد که مي تواند نمونه يي موفق براي کساني باشد که در اين راه قدم بر مي دارند. نزديکي به سبک آهنگسازي معاصراني چون اکرمîن و وينستون در قطعه «در شهر نيست» نمود بيشتري پيدا مي کند که به رغم تاثيرپذيري از اين گونه موسيقي، آهنگساز به ورطه تقليد نمي افتد.

قطعه اول آلبوم (يک هفته آفتاب) را شايد بتوان نوعي خيالپردازي موزيکال قلمداد کرد؛ نوعي بداهه نوازي روي يک پايه ريتميک تکرارشونده که طولاني ترين قطعه آلبوم را تشکيل مي دهد و در عين حال به هيچ وجه شنونده را از اين تکرار خسته و دلزده نمي کند. اين نوع از نگرش، تا حدي در باقي آثار اين مجموعه نيز به چشم مي خورد و مي توان آن را يکي از تفکرات غالب در اين آلبوم به حساب آورد؛ يعني نزديک شدن به نوعي از بداهه نوازي از قبل تعيين شده و در عين حال به کارگيري فضاهاي نو و متفاوت.در «لطف ابهام» همزيستي گونه هاي مختلف موسيقي در بالا ترين حد خود نمود پيدا مي کند؛ اثري هوشمندانه که از ساختاري بسيار قوي سود مي برد و در آن مي توان رگه هاي بداهه نوازي جز را در کنار ملودي هاي شرقي به راحتي پيدا کرد و با آن در دنيايي از «ابهام» غرق شد.

قطعه «شادي» را شايد بتوان قوي ترين قطعه اين آلبوم به حساب آورد؛ ملودي آغازين ساکسفون که ملهم از موسيقي محلي آذري است در ادامه به قسمتي از چهارمضراب ماهور درويش خان – صبا اشاره يي مي کند و در عين حال در قسمت مياني، آهنگساز گريزي نيز به تکنيک فوگ مي زند و از اين فرم قديمي اروپايي خيلي گذرا استفاده مي کند. جالب اينکه در کنار هم نهادن تمامي اين ويژگي ها به هيچ وجه وحدت کلي اثر را خدشه دار نمي کند.«خستو» را شايد بتوان از ديد رنگ آميزي و فضاسازي يکي از متفاوت ترين قطعات حاضر در اين مجموعه برشمرد چرا که صداسازي ها و تکنيک آهنگسازي در اين اثر تا حدي يادآور موسيقي فيلم هاي دهه هفتاد سينماي اروپا (به ويژه سينماي فرانسه و ايتاليا) است و از فضاهاي موسيقايي ديگر قطعات مجموعه کمتر نشاني به چشم مي خورد.

يکي ديگر از ويژگي هاي آهنگسازي سليماني پور در اين مجموعه استفاده از تکنيک غافلگيري است که کمتر در ميان آهنگسازان معاصر ايراني سراغ داريم. در واقع تفکر موسيقايي موزيسين ايراني همواره با اين اصل نانوشته گره خورده که براي هرگونه تغييري بايد در ذهن شنونده فضا را آماده ساخت در حالي که به طور مثال در قطعه «صفاي باطن» اين غافلگيري با رويکردي بسيار حساب شده باعث مي شود در درجه اول موسيقي به يکنواختي نيفتد و در درجه دوم شنونده همواره آماده باشد تا نکته جديد و کاملاً متفاوتي را دريابد.تاثيرپذيري سليماني پور از موسيقي نواحي ايران و به طور کل موسيقي کشورهاي خاورميانه انکارناپذير است. در دو قطعه پاياني مي توان اين تاثيرپذيري را بيشتر از بقيه آثار حس کرد. ملودي اصلي «رقص عروس» تا حدي نشان از موسيقي عبري دارد و «البلوز» که همان طور که از نامش پيداست فضاهاي موسيقي عربي را در قالب موسيقي بلوز به گوش شنونده مي رساند که در نوع خود ابتکاري در خور توجه و بسيار ارزشمند به حساب مي آيد.در مجموع مي توان آلبوم منظومه شخصي را تجربه يي موفق در زمينه موسيقي معاصر برشمرد؛ تجربه يي که از انسجام و وحدت لازم براي ارتباط با مخاطب برخوردار است و در عين حال عنصر تنوع نقشي بسيار ريشه يي در بافت اين مجموعه بازي مي کند. در واقع سليماني پور به درجه يي از هماهنگي ميان اين عوامل نزديک شده که در نوع خود ارزشمند است و مي توان اميدوار بود ادامه اين فعاليت ها و تجربه ها در آينده زبان موسيقايي اين آهنگساز جوان را خاص تر از قبل کند تا جايي که بتوان از او به عنوان آهنگسازي صاحب سبک نام برد.

این یادداشت به تاریخ 28 خرداد 1387 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید (+)

Read Full Post »