یکی از مواردی که همواره برایم به عنوان یکی از معضلات جامعهء موسیقی (بخوانید فرهنگی) در ایران به حساب میآمده مسالهء عدم توجه به اسامی و عناوین صحیح بوده است و همواره بی دقتی در به کار بردن واژههایی که در جایگاه خودشان به کار نرفتهاند، یکی از آزاردهندهترین مسائل به هنگام مطالعات روزانهام به حساب میآمده است. مطالعهء اکثر مطالب نوشته شده در زمینهء موسیقی در وبسایت ها و نشریات کشور، یکی از دغدغههای همیشگیام بوده است و در طی سالهای گذشته چندین و چند بار اشتباهات فنی بسیاری را در گوشه و کنار مطالب چاپ شده دیدهام که بعضاً به مسوولان و گردانندگان آن رسانه تذکر دادهام و در بسیاری از موارد به دلایل متعدد از این کار سر باز زدهام. به هر حال حس میکنم اگر با اینگونه ایرادات به طرزی منطقی برخورد شود و اگر همگی تلاش کنیم و دست به دست یکدیگر دهیم تا ایراداتمان را به یکدیگر گوشزد کنیم، شاید قدمی کوچک اما به هر روی مهم در بهبود وضعیت فرهنگی کشورمان برداشته باشیم. به هر حال این ایرادات شاید در برخی از یادداشت های من نیز وجود داشته باشند که تذکر دوستان در جهت اصلاح آن برایم بسیار با ارزش خواهد بود.
در چند روز گذشته، شاهد نوشتههای متعددی در زمینهء کنسرت اخیر علیزاده و درویشی به همراه ارکستر سمفونیک ناسیونال اوکراین بودیم که به نوعی شاید یکی از مهم ترین رویدادهای فرهنگی هنری امسال به حساب بیاید. مجادلهء قلمی ابوالحسن مختاباد و مهدی میرمحمدی در طرفداری یا عدم طرفداری از قطعهء کلیدر ساختهء محمدرضا درویشی نکات جالبی با خود داشت که به دلیل نشنیدن اثر یادشده از پرداختن به آن میگذرم و آن را به زمانی دیگر موکول خواهم کرد؛ اما در روز پنجشنبه ۱۲ دیماه سال جاری در روزنامهء اعتماد مطلبی چاپ شد با عنوان “نقد را باید حرمت نهاد” از جناب سید مسعود رضوی که حاوی ایرادات فنی خاصی بود که به آسانی نمیتوان از کنار آن گذشت. لینک
در متن میخوانیم: «نگارنده اين نوشتار در روزهاي گذشته توفيق حضور در کنسرت مشترک استادان ارجمند موسيقي؛ درويشي و عليزاده به همراهي کنسرت اوکراين و اجراي قطعاتي از هوشيار خيام را داشت.»(تاکید از من است!) سوالی که پیش میآید این است که واژهء «کنسرت اوکراین» به چه معناست؟ آیا منظور نویسنده ارکستر اوکراین بوده است؟ آیا نویسنده فرق میان ارکستر و کنسرت را نمیداند؟ گذشته از آن، اگر اشتباه تایپییی هم صورت گرفته است، منظور از ارکستر اوکراین چیست؟ آیا در کشور اوکراین تنها یک ارکستر وجود دارد؟ تا آنجا که معلوم است این ارکستر با نام «ارکستر سمفونیک ناسیونال اوکراین» شناخته میشود که برای اجرای کنسرت اخیر از اعضای این ارکستر تنها گروه نوازندگان سازهای زهی به ایران سفر کرده بودند. شاید ایرادی اینچنین در نظر اول کمی پیش پاافتاده به نظر برسد اما از دیدگاه حرفهای اشتباهی است به شدت غیر حرفهای.
در جای دیگری آوردهاند: «مسلم است که اصوات و کوبش هاي طبل آفريقايي را مي توان با باريتون يا تمپو يا ضرب يا قابلمه هم تکرار کرد» که باید یادآور شوم باریتون نام سازی کوبهای نیست و منظور از این واژه، یک محدودهء صدایی خاص در میان خوانندگان و همینطور بعضی از سازها میباشد. من هرچقدر تلاش کردم نتوانستم منظور نویسندهء محترم را از کنار هم گذاشتن تمپو و ضرب و قابلمه و باریتون دریابم؛ به ویژه اینکه اساساً استفاده از واژهء باریتون به تنهایی فاقد هرگونه مفهوم علمی است.
در ادامه نوشتهاند: «مشخص بودن مرزها و تفکيک کيفيت ها و طعم هاي سازها و ملودي ها و حتي ذائقه هاي مخاطبان امري لازم و بلکه نشان دانش موسيقايي و خردمندي است.» دوست داشتم تنها به نوشتن واژهء “بدون شرح” اکتفا میکردم، اما شاید بد نباشد از نویسندهء محترم این سوال را پرسید که منظور ایشان از طعم های سازها چیست؟ منظورشان تمبر صدا و رنگ صوتی است؟ یا احیاناً واقعاً هر سازی را میتوان چشید و از طعم و بو و مزهء آن باخبر شد؟
در ادامه شاهد این جملات هستیم که: «يک مثال ديگر سمفوني ني نوا اثر استاد حسين عليزاده است که بهترين تجلي ماجراي تاريخي – اسطوره يي کربلا و برخي مشابه هاي آن در جنگ هشت ساله را در تمام قطعات و فراز و فرودهاي خود تضمين کرده». در وهلهء اول باید به ایشان متذکر شوم که قطعهء نینوا به هیچ وجه یک سمفونی به حساب نمیآید. بسیاری کوشیدهاند لقب کنسرتو برای نی و سازهای زهی را به آن بدهند که از دید من آن نیز اشتباه است چرا که اگر اینطور بود و آهنگساز قصد داشت تا خود را در چهارچوب القابی مانند سمفونی و سونات و کنسرتو قرار دهد مطمئناً به هنگام انتشار صوتی آن، این مساله را در نظر میگرفت. سمفونی ساختار خاص و ویژهای دارد که در صورتی که نویسندهء محترم بخواهند از آن آگاه شوند میتوانند کتاب های آموزشی مقدماتی موسیقی غربی را مطالعه کنند. بد نیست اگر به این مساله توجه داشته باشیم که استفاده از واژههای دهن پرکنی مانند سمفونی نه چیزی به آن اثر هنری اضافه میکند و نه چیزی از آن کم میکند و مهم تر از آن، این خود آهنگساز است که تصمیم میگیرد با درنظر گرفتن کدام ساختار فرمال و تکنیکی چه عنوانی برای اثرش در نظر بگیرد، و حسین علیزاده با دانش تر از آن است که از کنار مسالهای با این اهمیت به این سادگی بگذرد. نینوا یک قطعه با فرمی کاملاً آزاد است که برای نی و ارکستر سازهای زهی نوشته شده است که نویسندهء محترم برای برطرف شدن شک و شبههشان میتوانند به پارتیتور منتشر شده توسط انتشارات ماهور مراجعه کنند که از دیدگاهی حرفهای تنها مرجع قابل قبول به حساب میآید.
در وهلهء دوم مسالهء نسبتاً عجیب ربط این قطعه با ماجرای تاریخی – اسطورهای کربلا است. من واقعاً نمیتوانم درک کنم چرا نویسندهء محترم از این ارتباط سخن به میان میآورند در حالی که در حدود بیست و پنج سالی که از اجرا و ضبط این اثر گذاشته است، حتی یک بار هم علیزادهء آهنگساز از این مساله حرفی نزده است. چطور به خودمان اجازه میدهیم تنها به دلیل شباهت نام این قطعه و یک مکان جغرافیایی، برداشت های اشتباهمان را با افتخار ثبت کنیم؟ قطعهء نینوا به هیچ وجه اثری توصیفی به حساب نمیآید چرا که اساساً موسیقی توصیفی در جایگاه خود، تعاریف دیگری طلب میکند که بد نیست به آنها توجه داشته باشیم. نامگذاری موومانها با دیدگاهی صرفاً توصیف گرایانه، تلاش در جهت نزدیک شدن به نوعی رمانتیسیزم موسیقایی، استفاده از یک داستان، شعر و… به شیوهای کاملاً واضح و علنی و بسیاری از موارد دیگر زیرساختهای یک اثر توصیفی موسیقایی را تشکیل میدهند که نینوا دارای هیچ یک از آنها نیست. نینوا که یکی از مهم ترین آثار خلق شده در تاریخ موسیقی ایرانی به حساب میآید اثری است به شدت اکسپرسیونیستی و در واقع برداشت آزاد آهنگساز از روند تماتیک و فرمال دستگاه نوا است که آهنگساز در آن، گونهای از برخورد با مقولهء هارمونی و کنترپوان را به کار میگیرد که این قطعه را از بسیاری از آثار نوشته شده تا آن زمان (و حتی بعد از آن) جدا میسازد. سخن دربارهء نینوا بسیار است که از حوصلهء بحث ما خارج است.
در این یادداشت خیلی گذرا به ایرادات صرفاً فنی یادداشت جناب سیدمسعود رضوی پرداختیم که به هیچ روی نمیتوان از آنها به سادگی گذشت. بحث بر سر موسیقی درویشی بسیار خواهد بود که پرداختن به آن زمان دیگری طلب میکند. در پایان باید یادآور شوم که در این نوشته به هیچ وجه قصد طرفداری از این یا آن نویسنده و منتقد یا فلان قطعهء موسیقایی را نداشتهام و تمام تلاشم در این جهت خلاصه شدهاست که ایرادهایی اینچنین در نشریات وزینی چون روزنامهء اعتماد کمتر به چشم بیایند. مطمئناً از این به بعد در این رابطه بیشتر خواهیم گفت.

خوب بله این آقاهه بیسواده، قبول. اما اون آقاهه که رهبری میکرد هم بیسواد بود؟ اونایی که اسمشون رو گذاشته بودند نوازنده هم بیسواد بودن؟ اونایی که قبلا بارها رفته بودند اوکراین هم نفهمیدن اینا درجه ۳ هستند؟ اینایی که کنسرت برگزار کردند خیلی کارشان درست بود که یکی ۴۰ تومان از مرفهین بیدرد بالا کشیدند یک آبم روش؟ شمایی که قبل کنسرت آب جارو میکنی مقاله میدی که چنان و چنین حالا گیر دادی به یک بیچارهی بیسواد؟ گوش تو خیلی خوب کار میکنه ؟ تو خوشحالی که یکی گاف داده گفته کنسرت اوکراین و تو میفهمی که این غلطه؟ اون کنسرت اون رویداد مهم نقد آدم باسواد میخواد؟ اون شوخیای که با مردم شد اونقدر قابل توجه بوده که دوست داری نظر آدمهای مهم رو راجع بهش بشنوی؟ اونا کنسرت اوکراین هم نبودند اونا مضحکهی تاریخ موسیقی ایران بودند. اگه دوست داری سطح سواد از این بره بالاتر عزیز جان دیگه خودتم باید ماستها رو کیسه کنی. نه رفیق تو با دوستان جدیدت هرگز به این وعدهها عمل نمیکنی. تو هرگز نخواهی گفت که این کنسرت یک افتضاح تاریخی بود. تو هرگز نمیگویی که نینوای عزیزت همین ۲ سال پیش با اجرای پارسیان ایرانی کم نقص بود و این یکی محلی از اعراب نداشت. تو هنوز نمیدانی که این قطعه نیست که شاهکار است این اجراست که شاهکار میآفریند. همانطور که کسی دیگر گوش نمیکند که شجریان چقدر بد مرغ سحر را میخواند. نینوا بیهمتاست ولی تا چگونه اجرا شود؟ اگر اجرای گروه واماندهی اوکراینی اولین اجرای نینوا بود این قطعه هم به سرنوشت قطعه درویشی دچار میشد. کما اینکه این چند روزه اگر دقتی مانده باشد میبینی که حرف همین دوتاست. شیشه رنگی را کسی آدم حساب نکرد… ترکمن را کسی نه کوبید و نه ستایش کرد راجع به عصیان هیچکس چیزی ننوشت(این قطعه منتشر شده ولی کسی تحویلش نگرفته است و گوشش هم نکردهاند) جریانی که راه افتاده جریان بیسوادی کلی جامعه موسیقی ست. و خط مقدم درد اینی نیست که تو اینجا حاضر و آماده جواب دادهای. خط مقدم درد آنجاست که کیسه زباله هم اگر درست میکنی باید طوری درست کنی که پاره نشود. چیز بیارزش هم اجرای خوب میخواهد. و ما این را نمیدانیم. رفیق احساس نمیکنی قلم با کسی دوست نباشد بهتر است؟
———
پاسخ: دوست عزیز بی نام و نشان، اولاً من این کنسرت را ندیدم که بخواهم دربارهاش قضاوتی بکنم؛ متاسفانه اجرای پارسیان را هم ندیدم ولی حدس میزنم اجرای کم نقصی داشتند چرا که اعضای آن گروه را میشناسم و با شیوهء کارشان آشنایی دارم و میدانم خیلی حرفهای کار میکنند. اینکه ارکستر دعوت شده از اوکراین در چه حدی بود را متاسفانه نمیتوانم نقد کنم. برنامه را نیز ندیدهام که بخواهم دربارهء آن و آثار درویشی و هوشیار خیام حرفی بزنم. شما هم ای کاش بیشتر دقت میکردید و کمی تلاش میکردید تا دریابید چه موضوعی، محور حرفهای من در این یادداشت بوده است. از این به بعد به کامنتهای تند و بی ربط، به ویژه اینکه نویسندهء آن خود را پشت نامهایی چون «بماند» پنهان کرده باشد و کوچکترین جراتی در دفاع از حرفهای خود نداشته باشد را پابلیش نخواهم کرد.
تو جواب نده،
تندی هم نسبیست و به فراخور حال و ظرف
اگر نرفتهای پس چرا میگویی واقعهی مهم؟
نه عزیز جان من اشتباه نکردهام تو اگر سیاست میداشتی در نوشتن و حواس جمع سر این کنسرت حداقل ( که کنسرت حداقلها بود) به خودت زحمت نمیدادی که چیزی بنویسی…
دوغ و دوشاب انقدر در هم شده که من بهتر است اینجا ناشناس بمانم. ای-میلت را بده تا بدانی و بشناسی.
——
پاسخ: اولاً که من باز هم از شما میخواهم که به این مساله توجه کنید که اصل این یادداشت چیز دیگری بوده و قصد بالابردن این کنسرت یا آن کنسرت را نداشتهام. ثانیاً بدون توجه به اینکه کنسرت در چه حدی بوده، حضور امثال علیزاده و درویشی (که مانند بسیاری از مثلاً هنرمندان این مملکت سالی شش سمفونی نمینویسند!) خود به تنهایی برای اینکه واقعهء مهمی بوده باشد کافی است. من هم ادعایی در سیاست داشتن ندارم که شما بخواهید آن را به من گوشزد کنید. نظرم را مینویسم. اینکه شما سیاست دارید و ترجیح میدهید ناشناس بمانید هم به من مربوط نیست. من این شهامت را دارم که حرفم را بزنم و از آن به شیوهای منطقی دفاع کنم، شما اگر ندارید، آنگونه که دوست دارید رفتار کنید؛ خیلی به من مربوط نیست. اگر دوست دارید برایم ایمیلی بزنید آدرس آن را برایتان میگذارم اما باز هم توجه داشته باشید که اساس نوشتهء من به هیچ وجه نقد یا کوبیدن این یا آن کنسرت و هنرمند و موسیقی و… نبودهاست. دغدغهء من در این یادداشت تنها ذکر ایراداتی است که نمونهء آن را در مطبوعات و نشریات و وبسایتهای گوناگون کم نمیبینیم. اینکه کنسرت اخیر چقدر خوب یا بد بوده است، اساساً و منطقاً بحثی است جداگانه. از شما خواهش میکنم بحث ها را با هم قاطی نکنید.
amir78@gmail.com
تو ایران یه چیزی که خیلی ریشه دار شده اینکه اگه میخوای هر حرفی رو در هر موردی بزنی لازم نیست سوادش رو داشته باشی بلکه کافیه با پر رویی تمام و خیلی محکم و شلوغ (پر از اصطلاحات عجیب و غریبی که درست و غلطش هم مهم نیست!) بگی و همه جا رو باهاش پر کنی تا با سواد باشی حتی اگه بتونی دروغ هم بگی و فحش بدی که چه بهتر!
من یک نظری دارم دوست عزیز نویسنده . غلط هایی که از نویسنده ی اون نقد گرفتی به جاست و درسته . کیفیت اجرای برنامه هم بد بود . خیلی بد . اما شما که می گی سال هاست نوشته های موسیقی در مطبوعات و اینترنت رو دنبال می کنی , اگر به همین نسبت کنسرت ها رو هم دنبال کنی , انتقاد کمتری متوجهت خواهد بود . بالاخره این نقد ها زاییده ی اون اتفاقاتن . نمی شه از یه مرحله صرف نظر کرد پرید مرحله ی بعدی . به هر حال اینکه یه منتقد توی این مملکت نقد می نویسه که دو تا آدم دیگه رو به اصول حرفه ای و اخلاقی ! متوجه کنه همه ش هم بد نیست , اما اگر او هم آدم باسواد تری بود شاید اوضاع بهتر پیش می رفت . بیسوادی یه آدم اونقدر بد نیست که بلند بلند نظر دادنش تو یه روزنامه ی ملی بده . با دقتی که تو داری و هوشی که در پیدا کردن ضعف های اون مقاله نشون دادی , کاش پیگیر تر و جدی تر ببینی .. شاید منتقد با شعور و تمام و کمالی شدی که الان نداریم. این دوستان هم شور حسینی می گیرن و نظرای عجیب میدن ! آخه بی سوادیه یه آدم کجاش قابل دفاعه که این آقا از واژه ی بیچاره براش استفاده می کنه؟ به این می گن سوء استفاده از زبان مادری ! آقا جان
——–
پاسخ: ممنون از نظر شما. متاسفانه من در ایران نیستم وگرنه حتماً به دیدن این کنسرت میرفتم. همونطور که گفتم پرداختن به اصل کنسرت موضوع بحث نیست که به هر حال ندیده نمیتوانم دربارهء آن چیزی بنویسم. از وقتی که برای خواندن نوشته و نوشتن نظرتان گذاشتید سپاسگزارم. موفق باشید.
سحر خانم یا شایدم آقا با اسم مستعار!
و آقای امیر ملوکپور!
بیچاره نه یعنی بیگناه که من راجع به آن شخص گفتهام، گفتهام بر او که نمیشناسمش هرجی نیست با آن حد سواد. من هم حرف شما را میزنم که اصل آن کنسرت که سراسر شرمندگی بود احتیاج به نقد دارد نه افاضات یک آدم بیسواد. دیگر این که یک معضل را باید جدی گرفت:
عقب افتادن نقد و منتقد از هنرمند. این اتفاق چه خوشمان بیاید چه نه افتاده. همین که میگویی چون علیزاده و درویشی هستند یعنی مهم، کار تمام است. یعنی نام اعتبار کار است در هنر؟ هرگز!
مثل مردم که کاری ندارند یارو چه میزند بلند میشوند دستمیزنند و بیز طلب میکنند. طرف هم میآید و قطعهی آخرش را دوباره میزند….
۳ دیگر آنکه من هم میتوانم بنویسم (رضا) ، (تقی) ، (نقی) و بعد نظر بگذارم ،آن وقت مثلا شهامت داشتهام؟ باز پنهان شدهام پشت یک نام. از این جهت اسمم را بماند انتخاب کردم که بدانی که میشناسی و دیر یا زود خواهی دانست که کیستم. اما ترجیح دادم برای دیگران ناشناخته بمانم. فکر کردم که طنز انتخاب نام را میگیری که متاسفانه نگرفتی. احساسم این است که این نوشته تو مصادره میشود به مطلوب آن کسان که برگزار کننده بودند از ریز تا درشت و بیتعهدترین کنسرت تاریخ موسیقی جدی ایران را رقم زدند
——–
پاسخ: دوست عزیز، حرف شما را دربارهء اینکه میگویی منتقد از هنرمند عقب افتاده تا حدی قبول دارم؛ اما فقط تا حدی و آن هم به این دلیل که به هر حال در سراسر ایران مانند کشورهای صاحب موسیقی و پیشرفته در این زمینه هر روز کنسرت و برنامههای متعدد برگزار نمیشود و به همین دلیل است که کنسرتی با حضور افرادی چون علیزاده که آهنگسازی است بسیار مورد احترام و درویشی که موزیسینی است بسیار شایسته با همراهی نوازندگان و موسیقیدانانی چون شعاری و هنجنی و خیام در نوع خود میتواند اتفاق به حساب آید. در ضمن “حرج” درست است و “هرج” معنای دیگری دارد. در مورد نامتان: اگر آدرس ایمیلی که گذاشتهاید گویای نامتان باشد باید بگویم من متاسفانه شما را نمیشناسم. یعنی فکر نمیکنم تا به حال شما را از نزدیک زیارت کرده باشم. منتظر ایمیلتان بودم که خب، به هر دلیلی نفرستادید. در مورد طنز نام (یا آدرس ایمیل قبلییی که در کامنتهای پیشین نوشته بودید) هم متاسفانه چیزی دستگیرم نشد و خیلی به قسمت طنز قضیه اساساً فکر نکردم. به هر روی از وقتی که برای توضیح دادن نظراتتان گذاشتید ممنونم.
همین تو دیکته تصحیح کن بس است.
—-
پاسخ: فکر میکردم میتوان با شما در فضایی سالم گفتگو کرد؛ متاسفم که میبینم تا این حد بی منطق هستید. اینکه چه کاری برای من بس است را مطمئناً شما تعیین نخواهید کرد. از آنجایی که شما کاملاً خارج از موضوع صحبت میکنید گفتگوی بین من و شما از دید من تمام شده است و ادامهء آن تنها وقت من را تلف خواهد کرد و به بحثی فرسایشی بدل میشود. از این به بعد از شما در این وبلاگ کامنتی منتشر نخواهد شد مگر آنکه حد و مرزهایتان را بشناسید و مرتبط با موضوع بنویسید. موفق باشید.
امیر جان من تازه با شما آشنا شدم.
ولی فقط یه خواهش هر کی هستی و هرجا هستی خودت باش و به راهت ایمان داشته باش.
یادت هم باشه که هر چی به قله نزدیکتر بشی شیب راه بیشتر میشه و راه ناهموارتر.
زیاد به این حاشیه سازی ها هم بها نده.
این دوست عزیزمون با نام بماند هم اگر دلشان به حال و روز موسیقی این مرز و بوم میسوزه, که میسوزه, بهتره آستینها رو بالا بزنه و شروع کنه به نقد سازنده در وبلاگ یا سایت شخصیشون و بالا بردن سطح درک موسیقی جامعه تا به قول خودشون مردم برای نامها و چهره ها هورا نکشند!
آدرسشون رو هم به ما بده حتما از خوندن مطالبشون خوشحال میشیم.
پیروز باشی عزیز.
سمفونی نی نوا ! عنوان دهان پر کن !
چسباندن سمفونی به نی نوا مثل چسباندن آهنگساز به درويشی ميمونه.
من آقای درويشی رو از خيلی قديم ها ميشناسم ، بسيار منتقد قوی و محقق ارزشمندی هست.اما هرگز کار آهنگسازی قوی از ايشون نشنيدم.نوشتن کار ،آنهم کاری طولانی مهارت بسيار بالايی ميخواد. حتی اين نی نوا هم جاهايی کسل کننده ميشه.
فنون آهنگسازی رو خيلی ها بلدند و شکی نيست که نمره امتحان کتبی قبولی بالايی هم گرفته اند.فکر ميکنيد در عصر موتزارت فقط او بود که سمفونی مينوشت و نوازنده چيره اي بود ؟ رعايت توازن و ديد بسيار بسيار قوی به محتوا و فرم کارهای آهنگسازان بزرگ رو جاودانه ميکنه.کارهايی که ده ها بار در فرم های کوچکتر نوشته و نقد و تجديد نظر شده.
اميدوارم کليدر درويشی رو پيدا کنم جايی بشنوم تا بشه دقيقتر در موردش نوشت.
بیخیال آقای ملوکپور! حوصله دارید شما هم جواب هر کس و ناکسی را میدهید؟ یکی دیگه گفته، یکی دیگه جواب داده، یک سری این وسط معلوم نیست سر پیاز هستند یا ته پیاز! اون که باید میفهمیده، فهمیده. باقی مهم نیست.
والا به هر کی که می شناسيد ما از اين کنسرت چيزی نفهميديم از دو تا آدم قلدر در موسيقی هم پرسيديم يکی آقای پيمان سلطانی که واقعا مهمترين منتقد موسيقی ايران است و يکی هم پرويز مشکاتيان که يک موسيقيدان ارزشمند است آنها هم چيزی نفهميده بودند از سلطانی که پرسيدم گفت مط خواهم بروم و استراحت کنم آقای مشکاتيان هم در جواب پرسش من سکوت کرد.
واي چه دعوايي !!
و من بيشتر خودمو دعوا مي كنم كه در مورد خوندن مطالب موسيقيت تنبلي مي كنم
موفق باشي و هم چنان پر از انديشه
با تشکر از وبلاگ خوبت
نوشته ای را که در اعتماد مبنی بر نقدجناب سید مسعود رضوی نوشتی واقعاً دوست دارم. جالبه که هر شخصی به راحتی می تونه با سر هم کردن چند تا واژه تخصصی اثر موسیقی رو -اصطلاحاً- نقد کنه. این چه گیریه که به سازبندی و سنخیت می دهند. چرا به مدولاسیون و هارمونی قطعه نمی پردازند؟!
با توجه به این که خود آقای درویشی از قبل هم اعلام کرده بود که سوئیت سمفونی کلیدر جنبه ی نمایشی نداره( هر چند از نظر من 4 دقیقه پایانی مومان آخر اطناب بود) آقایون یا شاید هم خانوم ها منتظر چی بودند؟!
البته حرف “بماند” در مورد کیفیت اجرا رو خیلی قبول دلرم و با خوش انصافی برنامه جمعه از حیث اجرا ضعف داشت. حتی تک نواز نی، آقای هنجنی در چندین جا نففس کم آورد و تکنواز ویولن هم پارت سولوی مومان اول را اندکی تغییر داد که بعید می دانم از قبل هماهنگ بوده باشد.
به هر حال . . . وقتی ذهن موسیقایی یک جامعه ریتمیک پذیر شده باشه نمیشه انتظار داشت همه کلیدر را بپذیرند. وقتی موسیقی کلاسیک فقط روی پیام های بازرگانی اجرا بشه. . .وقتی مردم آهنگ ها رو جلو می زنند تا صدای خواننده رو بشنوند. . . نمی دونم.
خیلی مایلم با شما بیشتر ارتباط داشته باشم
—–
پاسخ: خواهش میکنم. در خدمتتون هستم!
salam blog kheyli khobi darid va az in ke ba blogeton ashna shodam kheyli khoshalam
va dar morde consert alizadeh inghadr nazar va …. dadan ke angoshtam pine bast :D
khob khoshal misham az bloge manam didan koni va dar srate tamayol ham digar ro link konim man ke shoma ro link blogam kardam
be omide didar
bedrood
نغمه های استاد شجریان
لطفا انرا انتشار دهید تا همگان از این مجموعه زیبا استفاده کنند
http://shajarianlyrics.mirmahdi.googlepages.com/