گذشته از اينکه موسيقي را ناقص بدانيم يا خير، مساله موسيقي محض طي ساليان طولاني، مسيرهاي پرپيچ و خم بسياري را پشت سر گذاشته که در غالب اوقات به نوعي در جهت همسو بودن با نيازهاي اجتماعي دوره خود حرکت کرده است. در اين ميان بحث موسيقي توصيفي يکي از مهم ترين و چالش برانگيز ترين مسائل ميان موسيقي شناسان و منتقدان به حساب مي آيد. اگر نمونه هايي مثل چهار فصل ويوالدي را، که از اين ديدگاه اثر کم اهميتي به حساب مي آيد، کنار بگذاريم شايد بحث موسيقي توصيفي براي اولين بار توسط بتهوون (سمفوني پاستورال) مطرح شد. اما نمونه قابل اعتنايي که بسياري از موسيقي شناسان آن را تحولي در تاريخ موسيقي کلاسيک غرب به حساب مي آورند چند سال پس از سمفوني پاستورال بتهوون نوشته شد؛ سمفوني فانتاستيک اثر هکتور برليور که براي اولين بار به شيوه يي بسيار جدي براي هر موومان (قسمت) از سمفوني يادشده مضموني توصيفي در نظر گرفت به گونه يي که کل اين اثر سعي دارد به زبان موسيقي داستاني خيالي را توصيف کند و از هرگونه جاذبه صوتي (مانند دونوازي آغازين موومان سوم) و پديده هاي شناخته شده (استفاده از ايده فيکس در هر پنج موومان اين سمفوني يا به کار گرفتن تم مشهوري چون Dies Irae در موومان پنجم) بهره مي برد تا به بهترين شيوه ممکن با مخاطب ارتباط برقرار کند و دقيقاً همين گرايش به سمت تعريف کردن يا توصيف کردن در سال هاي مياني سده 19 به يکي از شاخصه هاي مهم و اساسي موسيقي رمانتيک بدل شد که نمونه هايي از اين دست را در آثار آهنگسازاني چون فرانتس ليست، سن سان و… مي توان يافت.
«پياپي» اولين آلبوم شخصي نگار بوبان از اين منظر اساساً اثري توصيفي به حساب مي آيد. در واقع بوبان خود با استفاده از ايده هاي مختلف درصدد خلق نوعي از موسيقي تلفيقي بر مي آيد که پايه و اساس آن بر نوعي ذهنيت بداهه گرايانه بنا شده است. در واقع بوبان از پديده يي چون «بداهه نوازي» براي خلق اين آثار استفاده نمي کند و غالباً به سمت نوعي پردازش موزيکال در جهت بيان و توصيف حالاتي گرايش دارد که بهترين وسيله براي بيان کردن آنها را در بداهه گري (نه بداهه نوازي) مي بيند.
پياپي، از هشت قطعه مجزا تشکيل شده که هر يک شخصيتي مستقل و منحصر به فرد دارند و در واقع «آهنگساز-نوازنده» براي اين آلبوم به اتحاد و وحدت ميان اين قطعات اهميت چنداني نمي دهد تا به گرايش به سمت رمانتيسيسمي ديررس متهم نشود. اما به هر روي با حفظ اين استقلال شخصيتي، فضاي کل اين مجموعه را مي توان در نوع خود بسيار منسجم و در خور توجه به حساب آورد که البته در اين ميان نقش تکنوازي و تکنيک ويژه يي که در اجراي هر يک از اين قطعات به چشم مي خورد در نوع خود کاملاً مشخص است.
آنچه در نگاهي ابتدايي به نظر مي رسد مساله گرايش بوبان به نوعي دريافت شخصي از توصيف هاي موسيقايي اش است به طوري که در بسياري از اين قطعات اين برداشت شخصي، ذهنيت مخاطب را مي تواند از تمرکز بر آنچه هنرمند در نظر دارد کمي دور کند. در واقع شايد گرايش بوبان را بتوان نوعي توصيف موسيقايي دروني و کاملاً شخصي به حساب آورد که تلاش دارد شنونده را با خود در سفري اسرارآميز و سرشار از لحظه هاي موزيکال متفاوت و رنگ هاي ويژه و توصيف هاي غالباً تصويري همراه کند که در نوع خود تجربه يي بسيار جالب به حساب مي آيد؛ به اين رويکرد بوبان بايد استفاده از قابليت هاي موجود در موسيقي کلاسيک ايراني را نيز اضافه کرد که در غالب اوقات، گرايشي کاملاً آزادانه و به دور از قيد و بندهاي رديف نوازي، الزاماً دستمايه بيان هنري او قرار مي گيرند. قطعه آغازين (بي برگشت) و قطعه فرار را شايد بتوان از ديدگاهي موسيقايي- توصيفي آثار نسبتاً متفاوتي به حساب آورد چرا که در اولي، آهنگساز از شعري از شاملو براي نگاه توصيفي اش بهره مي گيرد و در دومي نوعي تقابل و ضديت ريتميک در دو پاره يي که اين قطعه را تشکيل مي دهد مخاطب را به درک بهتر از منظور آهنگساز رهنمون مي سازد. بوبان در پاره يي از لحظات از نوعي پيشداوري ذهني نيز مدد مي جويد و ابزاري که براي بيان منظورش به کار مي گيرد را با پيش زمينه هاي ذهني و از قبل تعيين شده يي هماهنگ مي سازد که از آن ميان مي توان به استفاده از دستگاه «نوا» در قطعه پگاه اشاره کرد؛ با توجه به اين مطلب که بسياري از موسيقيدانان هر دستگاه را براي زمان خاصي از روز در نظر مي گرفتند که نوا به ساعت هاي پاياني شب و قبل از طلوع خورشيد تعلق داشت.
در واقع اين آلبوم از بسياري لحاظ قابل تعمق است اما شايد در زمينه موسيقي توصيفي در بستر موسيقي ايراني، آن را بتوان تجربه يي متفاوت و در عين حال ارزشمند به حساب آورد که شايسته توجه بيشتري در ميان مخاطبان جدي موسيقي، به ويژه موسيقي محض است.

با سپاس از مقاله ارزشمندتون.
امير جان کاش ميشد گوشه هايي از کار آهنگسازان رو هم آپ لود ميکردی و شايد بد نبود اشاره اي هم به توصيف گرايی از ديدگاه دبوسی ميکردين مقايسه مهتاب بتهو ون و دبوسی نمونه ساده و گويای تفاوت سبک هاست.
فکر نميکنم آهنگسازان ما به اين راحتی ها دست از شور و حال و تمايلات قرن نوزدهمی خود بشويند،گيرم که اثری صرفا در توصيف طبيعت نوشته باشند، گرما بوضوح التهاب عشق است و سرما غم هجران.
اين موسيقی درجه دوم را به خلاف نظر شما بزحمت بتوان هنری انتزاعی بحساب آورد.درجه دوم به اين دليل که يکم التهاب عشق خودم دوم گرمای تابستان توصيف ميشوند.
شايد همين در امان بودن از التهابات آتشين رمانتيک فصلهای ويوالدی را به اثری منحصر به فرد تبديل کرده،يک امپرسيون ناب زمان خودش در حد شاهکارهای دبوسی !
———–
امیر: البته سونات مهتاب بتهوون به هیچ وجه توصیف گرا نیست و همانطور که میدانیم این نام را یکی از منتقدین ِ آن دوره به این اثر داده است. دربارهء آپلود متاسفم ولی این کار را خلاف قانون میدانم و در این وبلاگ بیشتر به تحلیل میپردازیم تا خدای نکرده انگ وبلاگ موسیقی برای دانلود بهمان وارد نباشد. دربارهء بقیهء توضیحاتت هم سپاسگزارم و خوشحالم که اینجا را گاه و بیگاه میخوانی.
سلام
لطفا سایت را محمل برداشتهای شخصی نکنید.
این اثر در اوج خود آنطور که شما نوشته اید اتر قابل توجهی محسوب نمی شود و نمی شود دوستی های شخصی را به پای هنر گذاشت اگر همینطور بخواهد پیش برود http://www.sol.irمخاطب خود را از دست خواهد داد .
انصافا اثری مثل نی نوا را می توان توصیفی بیان نمود ولی در زمینه موسیقی تکنوازی آهنگسازان قائل به توصیف نیستند و این برداشت شخصی دوستمان است و فکر نمی کنم سایت جای خوبی برای بازاریابی باشد.
آثاری مثل شهرزاد کورساکف یا شبی بر فراز کوه سنگی را می توان توصیفی قلمداد کرد و حتی آثاری از بتهوون که ذکر کردید نمی تواند توصیف گر واقعی احساس همه باشد.
اثر پیاپی هم مثل بقیه آثار دهه اخیر موسیقی جنبه شخصی دارد وگرنه نیاز به بازاریابی آنهم در سایتی که باید همه جوانب موسیقی ایرانی وملی و حتی کلاسیک وپاپ رادر نطر بگیرد.نداشت.
به هرحال برای http://www.sol.ir متاسفم.
آقای مسعود عزیز کاش با آرامش بیشتری نظر دقیق و عمیق تان را می نوشتید شتابزدگی در متهم ساختن همه چیز بوی دشمنی شخصی می دهد تا نقد هنری…(مستند به پاراگراف اول نوشتتون)
قول بدهید قبل از نوشتن هر پاسخی” پیاپی” را یکبار دیگر بشنوید و نه با نی نوا که با آن چه امروز منتشر میشود و اجرا می شود مقایسه کنید و بعد منتظرتان هستم….
من این مسعود نیستما. اون یکی دیگس.
سلام
اصولا نوازندگی نوازندگان و آنچه شنیده می شود انتزاعی هست و نه توصیفی و این به دشمنی ربطی ندارد.