دهه هشتاد، همانطور که البته انتظارش مي رفت، نسل جديدي از آهنگسازان و موزيسين ها را به جامعه موسيقي ايران معرفي کرد. نسلي که مانند هر نسل ديگري در زمان خود به دنبال يافتن فضاهاي جديد و نو همواره در تکاپو بوده و گاهي اوقات گرايش به همين نو بودن (بخوانيد متفاوت بودن) است که براي بسياري هويت مي آفريند و بسياري را از پرداخت به آنچه در سر مي پرورانند دور مي سازد.
آلبوم آرامين اولين اثر مستقل آهنگساز جوان سارا نجفي چند روزي است که به بازار موسيقي ارائه شده است. در اين آلبوم مخاطب – به جز قطعه پاياني – با قطعه هاي نسبتاً کوتاهي مواجه است که در عين اينکه از شخصيتي مستقل برخوردار هستند، به شدت با هم در ارتباطند.
يکي از مهم ترين نکاتي که در اين مجموعه به چشم مي خورد، گرايش آهنگساز به سمت نوعي از ملوديسم رها از فرم و ساختارهاي شناخته شده است که در نوع خود مي تواند حرکتي پسنديده باشد، به ويژه اگر موسيقي براي همراهي با تصوير نوشته شده باشد اين نوع رويکرد مي تواند تا حد زيادي حتي لازم باشد تا بيننده را آنچنان در قيد و بند موسيقي و ملودي قرار ندهد و راهي باشد براي ارتباط منطقي و حسي با تصويري که آهنگساز آن را با موسيقي صوت همراه ساخته است. دقيقاً همين نوع برخورد با المان هاي تماتيک است که موسيقي نجفي را در جايگاه خود، ويژه و خاص مي نماياند هرچند به عنوان موسيقي محض از شاخصه هاي زيبايي شناختي مربوط به آن تا حد زيادي برخوردار نيست.
کاملاً مشخص است که نجفي، موسيقي را به خوبي درک مي کند و اصول اوليه آهنگسازي (هارموني، ارکستراسيون، فرم و…) را مي شناسد ولي اولين اثر ارائه شده توسط او، از نوعي سردرگمي رنج مي برد که در جايگاه خود قابل بررسي است. در واقع قطعات ساخته شده توسط اين آهنگساز جوان از نظر فضاسازي و حتي ملودي نويسي، به شدت از آثار دهه 70 آهنگسازاني چون کامبيز روشن روان و مجيد انتظامي تاثير پذيرفته است و از سويي ديگر آهنگساز در جاي جاي قطعات ارائه شده به دنبال رهايي از ساده نويسي و اصطلاحاً شيک نويسي است، در واقع نجفي از سويي به شدت تحت تاثير همان نوع برخورد ساده و بسيار منطقي با موسيقي است و از سويي ديگر تلاش مي کند از آن گرايش هاي افراطي امثال مجيد انتظامي و روشن روان به سوي ملوديسم محض و تکرار بيش از اندازه يک يا دو خط ملودي اجتناب کند. اين تلاش در جهت گذشتن از اين طرز تفکر که آهنگسازان فوق را در زمان خود (و حتي در همين دوران) به نمادي از ساده نويسي بدل کرده است، در جاي خود بسيار ارزشمند است اما نجفي متاسفانه در گذر از اين راه دشوار خيلي هم موفق نبوده است به گونه يي که در بسياري از قطعات او، شنونده ناخودآگاه خود را مي تواند با تقليدي دست چندم از آهنگسازاني نه چندان مهم و قابل تامل رودررو ببيند. در واقع نجفي مي خواهد حرکتي نو در آثارش به چشم بخورد، اما ذهنيت شيک گرايي که او را متاثر کرده است به نوعي مانع در نيل به اين هدف اوست که مطمئناً در صورت استمرار و تجربه مي تواند خود را به آن نزديک کند.
يکي از مهم ترين عوامل در ارائه مناسب اين آثار، حضور جمعي از بهترين نوازندگان حال حاضر است که در نوع خود کيفيت آثار ارائه شده را تا حد بسيار زيادي بالا برد. اجراي سولوي فلوت (ناصر رحيمي) و ويولن (علي جعفري) در کنار ضبط نسبتاً خوب و منطقي و ميکس مناسبي که در اين آثار به چشم مي خورد همه و همه نشان از گرايش نجفي به سمت برخوردي حرفه يي با موسيقي و آثارش است. در واقع در دوراني که به نظر مي رسد آهنگ ساختن و اجرا کاري بسيار ساده و راحت است و در زماني که ذهن و سليقه مردم (به ويژه نسل جوان) به سمت موسيقي ديجيتال بيشتر گرايش دارد و کمتر کسي استفاده از سازهاي آکوستيک را مد نظر قرار مي دهد، رويکرد سارا نجفي به سمت استفاده از سازهاي آکوستيک در نوع خود بسيار تحسين برانگيز است.
این مطلب به تاریخ هفتم آبانماه 1387 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید (+)

اینا که گفتی یعنی چه ه ه؟
از نوع نگاه شما در نقد موسیقی لذت میبرم.
خیلی ممنون.
بله گرایش نو با نگرش نوین کاملا متفات است…در این جا انسان ممکن است به هر چیزی گرایش داشته باشد پس گرایش در بی فرمی معنی ندارد حتما گرایش هم شکلی دارد و چه رسد به نو گرایی…ولی خانم های کمپوزیتور نو گرا را هم باید تشویق کرد و شاید این تیتر را یدک نکشند…باید کارشان را شنید. اما گرایشی نو؟یا گرایش به نو شدن؟باید در این مورد فکر کرد…..من راه دیگری را انتخاب کردم و ان هم نگرش نوین است.زیرا نگرش را نمیشود در فرم تعریف کرد.این دیدن حکمفرمای مطلق است.حتی شنیدن در موزیک دیگر اهمیت ندارد.به هر حال به ایشان تبریک میگویم…ولی خلق اثری ماندگار کاری است بس دشوار.به امید به دست آوردن نگرش یا دیدن از هر طرف به اندیشه اصلی.با تشکر..