نامجو را همواره متهم کرده اند به شوخی با بزرگان شعر و موسیقی؛ چه آنجا که از لحن ها و شیوه های بیانی متفاوتی در خوانش اشعار حافظ و مولانا استفاده می کرد، چه هنگامی که شیوهء آوازخوانی اش به شدت متفاوت و همراه با نوعی هزل بود. در واقع نکته ای که در موسیقی ما به هیچ وجه سابقه نداشته است همین استفاده از هزل و هجو است که به دلیل تفکرات سنتی و پوسیدهء غالب همواره یک یا شاید چند پله عقب تر از زمانهء خویش است. اینکه در موسیقی سنتی و ملی ایرانی جایی برای شوخی و خنده یا حتی برای طنز وجود ندارد در نوع خود قابل تعمق است؛ آن دسته از آثاری که در ردهء موسیقی های تخته حوضی قرار می گیرند البته موضوع بحث ما نیستند بلکه نوع برخورد آهنگسازان ایرانی با این مقوله تا حد زیادی همراه با نوعی جدیتِ بی معنا همراه بوده. در موسیقی غربی، به طور مثال آهنگسازانی مثل هایدن یا مالر و بعدتر ها بارتوک، اساساً به مقولهء طنز یا حتا هجو (بارتوک – کنسرتو برای ارکستر) با دیدی منفی نگاه نمی کردند و این همه تقدس و پیش داوری های اشتباه آثار ارائه شده توسط ایشان را تحت تاثیر قرار نمی داد.
اینکه نامجو در یکی از معروف ترین و محبوب ترین آثارش، زلف، شعری از حافظ را به چند شیوهء متفاوت خوانده در ذهن شنوندهء همیشگی موسیقی سنتی در همان لحظهء اول این ذهنیت را ایجاد می کند که خواننده در حال مسخره کردن یا دست انداختن شاعر یا شنونده است؛ آن هم تنها به این دلیل که مانند خوانندگان دیگر، نمی خواند و شیوه ای متفاوت دارد که تنها به دلیل همین تفاوت و عدم آشنایی مخاطب، او را به خنده وا می دارد یا شاید حتی او را در مقام موضع گیری قرار دهد.
مسالهء اصلی اینجاست که اصولاً چه کسی تعیین کرده که شیوهء خواندنِ دیگران، شیوه ای درست و به دور از هرگونه اشتباه است؟ سبکی که از آن به عنوان آوارخوانی موسیقی سنتی یاد می شود را شاید تنها بتوان “نوعی” از انواع بیشمار خوانندگی به حساب آورد که در جای خود بسیار ارزشمند است اما صرف متفاوت بودن، دلیل بر توهین نیست و صرف متفاوت خواندنِ حافظ دلیل بر توهین به شاعر نامدار ایرانی نیست. اصولاً این تقدس ساختگی در ذهن ماست که شاید اینگونه موضع گیری های بی منطق را به همراه دارد؛ شاید اگر نامجو به جای شعر حافظ، شعری از شاعری گمنام را انتخاب می کرد و نوع خواندنش نیز عجیب تر از اینی بود که در نمونه هایی مانند زلف شنیدیم، این همه بحث توهین به مقدسات پیش نمی امد.
این شیوهء متفاوت که به نوعی می تواند پایه گذار تفکری آوانگارد در زمینهء موسیقی ایرانی باشد را نه تنها باید کوبید (کاری که امثال آقای محمودی انجام می دهند) که باید حمایت کرد و به انتظار نشست و دید چه نتایجی می تواند در پی داشته باشد؛ اینکه چه راههای جدیدی می تواند باز کند و چه جریان هنری را می تواند پی ریزی کند.
مسالهء اصلی اینجاست که موسیقیدانان ما همواره از موسیقی سنتی به عنوان نوعی قید و بند یاد می کنند و همواره سخن از نوآوری به میان می آورند اما همین که کسی قدمی می نهد و کاری متفاوت انجام می دهد، انواع و اقسام انگ ها و توهین ها را به او و نوع تفکرش وارد می کنند.
دسته ای از غیر موزیسین ها نیز هستند که اصولاً به خود اجازه می دهند تا هرچه دوست دارند بگویند و با کمترین سواد ممکن دربارهء هر پدیده و اثر موسیقایی اظهار فضل کنند. نظریات امثال آقای محمودی تنها برای خودِ ایشان اعتبار دارد و اصولاً آنقدر ها مهم نیست که بتوان دربارهء آن حتا چیزی نوشت؛ اما همان جملات سنت گرایانه و متحجرانه، جرقه ای شد برای پرداختن به این موضوع که شاید بتوان در آینده به آن بیشتر نیز بپردازیم.

خواهش میکنم قربان. من هر روز به اینجا سر میزنم، مطالب جدید را میخوانم و استفاده میکنم. خیلی ممنون.
موفق باشید.
سلام – محسن صداي خوبي داره ولي حيف ….
دوست داشتيد ما رو هم لينك كنيد – بدرود
امیر عزیز …در این مورد کاش یشه یا هم صحبت کنیم.ممنون از نوشته خوبت …کی ببینیم همو استاد؟!!
راستش من آدم با سوادی نیستم… و نمی خوام اونجوری اظهار نظر کنم.
بار اولی که 1 آلبوم از کارای آقای نامجو رو شنیدم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ! اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چه صدای گرم و قشنگی دارن. اما بعدش اون موسیقی واقعا برام ناخوشایند بود. من نمیگم که باید به قول شما اون تقدس ! حفظ بشه اما اینو می دونم که هر سازی شخصیتی داره و یا می تونه داشته باشه( یه شخصیت نو بهش بدیم…) اما سه تار نوازی ایشون برام اصلا جالب نبود. چون نه شخصیت اصلی سه تار رو داشت و نه شخصیت جدید و قابل قبولی براش تعریف شده بود. اون صدایی که به شدت از اون ساز خارج می شد صدایی واقعا بی هویت ( نه به معنای سنتی…) بود و بیشتر حس نویز می داد…
یه قسمت که هیچ وقت یادم نمیره جایی بود که روی نت کرون توقف می کردند و با گیتار آکورد می گرفتن…
من به شیوه ی کارشون کاری ندارم اما چها چوب موسیقی نباید رعایت بشه؟ کمترینش فالشی یا خارج بودنه.
.
موسیقی ایرانی به خاطر این دگم بازی ها خیلی بکر مونده. این افکار باعث حقیر شدن سازهای ما شده و درست هم نمیشه… وقتی هنوز درگیر هستن که مضراب سنتور نمد داشته باشه یا نه، در مورد خود ساز دیگه هیچی نمیشه گفت! چه برسه به این که تغییراتی توش ایجاد کرد.
با این افکارشون موسیقی ایرانی رو محدود کردن. فاجعه است که بعد از چند سال ساز زدن همه رو می زنیم و موسیقی ایرانی تموم میشه !
سلام بر شما
با این نظر شما موافقم نیستم که میگویید موسیقی سنتی در گیر قید وبند است
نو اوری و خارج شدن از قید و بند اصول خاص خود را میطلبد
مثلا استاد علیزاده همواره در اثار خود نواوری داشته (نی نوا-راز نو _…)
یا خود استاد شجریان با وارد کردن شعر نو در موسیقی سنتی به نوآوری دست زده اما این نو اوری ها را شنونده موسیقی سنتی پذیرفته است
چرا که درست و به جا بوده هم چارچوب موسیقی را حفظ کرده هم زیبایی شعر و عناصر دیگر را ولی در کارهای اقای نامجو هیچ نوع چارچوب یا متد خاصی دیده نمیشود بی نظمی مطلق!
و من با جرات میگویم که اگر شعر شاعر دیگری جز حافظ را هم میخاند باز هم
همین قدر نپذیرفتنی بود
به امید روزهای بهتر برای موسیقی ما
امير جان خيلی خوش حال شدم اين وب لاگت رو ديدم
نامجو بنظرم آغاز گر خوبی بوده،و تاثير هم گذاشته منتها کمی بيسواد به ميدان آمده،خودش هم ميدونه اما تب شهرت امانش نداد،برای همين زود هم افت کرد
موسيقی علاوه بر استعداد و نبوغ، به تکنيک سرشار هم نيازمنده اميدوارم چندی صبوری کند و به تحصيل بپردازهکه ديگه حال آدم رو از وصل هارمونيک يک-چهار-يک مينور بهم نزنه
خودت چطوری؟ايرانی هنوز؟گاهی ايميل بزن
موفق باشی
در مورد نامجو:
1.حرف های آقای ملک پور را کاملا قبول دارم. ضمن اینکه زلف بر باد مده ، از خاص ترین کارهای نامجو است که در زمانی که نامجو کاملا در گیر جریان های عاشقانه بوده، ساخته شده. به نظرم از زیباترین کارهاشه ولی تازه من می خوام بگم که اون ساختار شکنی که شما می گید ، خیلی در این کار(نسبت به کارهایی مثل “گیس”) دیده نمیشه.
2.در جواب به دوستمون که گفتن شخصیت ساز و اینها! می خواستم بگم اینها همه تعاریف و مفهوم های نسبی هستند که “ما” قائل می شویم. محض اطلاع بدانید که نامجو شاگرد حاج قربان سلیمانی بوده و برای درس گرفتن از او تا روستای علی آباد خراسان می رفت.
3. نامجو یک آدم خلاق است و اتفاقا تعریف خلاقیت یعنی رسیدن به مقصد یا انجام کارها از “راه های غیر متعارف و غیر معمول”، این که در این مملکت، جایی برای انسان های خلاق وجود ندارد، گناه نامجو نیست.