محسن نامجو بار دیگر به چهره ای خبرساز و پر حاشیه تبدیل شد و البته این بار با کمی تاخیر! تاخیری که مبنای آن یکی از کارهای ضبط شده از او (خواندن قرآن) و پخش غیرقانونی آن بدون اطلاع صاحب اثر (بنا به ادعای ایشان) است که حرف و حدیث های بسیاری در پی داشت.
البته در این یادداشت قصد پرداختن به این موضوع را ندارم چرا که در درجهء اول مسالهء موسیقی و قرآن (بخوانید اسلام) از حوزهء شناخت من خارج است و دوم اینکه اصولاً هدف از نوشتن این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است و آن هم تقدس گرایی در زمینهء غیر مذهبی آن است. (اصولاً در این مطلب ما را با تقدس مذهبی، کاری نیست).
یکی از بزرگ ترین انتقاداتی که چه از طرف اصحاب موسیقی و چه از طرف مخاطب عام به موسیقی نامجو وارد می شد، شیوهء آوازخوانی (یا بهتر بگوییم، ترانه خوانی) او بود که بسیاری آن را سروصداهای اضافه و یا داد و هوار های اعصاب خورد کن تلقی می کردند و در عین حال او را سرزنش می کردند که چرا با امثال حافظ و مولانا شوخی کرده است. نمونه های مورد بحث، به خصوص دو آهنگ “رو سر بنه به بالین” و “زلف”* بودند که در آنها نامجو سعی در استفاده از شیوه های مختلف آوازی در جهت ادای بهتر مطلب، به زعم خودش، داشت. به طور مثال اگر در آهنگ “زلف”، نامجو قسمتهایی از آن – به اصطلاح – ناهنجار خوانی ها را کنار می گذاشت شاید تا این حد مورد انتقاد قرار نمی گرفت؛ اما دقیقاً همین شیوهء خاص در خوانندگی است که این آثار را بسیار متفاوت و به اعتقاد من بسیار مهم می سازد چرا که از نقطه نظر زیبایی شناسی، زمینهء نوینی را در موسیقی ایرانی بستر سازی کرده است.
هنوز به خاطر دارم که در سالهای پایانی دههء شصت، یکی از تصنیف های خراباتی پرویز مشکاتیان به خوانندگی ایرج بسطامی در آلبوم افق مهر از سوی موسیقیدانان و منتقدان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و آن را تصنیفی بسیار مبتذل و پیش پا افتاده ارزیابی کردند که در آن آهنگساز و خواننده از شیوهء خاصی از خوانندگی که از معیارها و ارزشهای موسیقی سنتی به دور است استفاده می کنند. این ذهنیت بسته و سنت گرا، هیچگاه به این مساله اهمیت نداد که اینگونه خواندن دقیقاً در جهت بیان بهتر و همسو با شعری است که بر روی آن آهنگی گذارده شده که اگر اینگونه نبود تبدیل می شد به یکی از صدها نمونه ای که در تصنیف سازی های سنتی مان داریم؛ تصنیف هایی که امروز به شیوهء دیروز ساخته می شوند و حتی ترانه های مثلاً (!) پاپ و مردمی ای که همچنان به تقلید از ترانه ها و اسلوب های ترانه سازی دههء چهل و پنجاه ساخته می شوند و هر روز مقادیر زیادی از آن را از صدا و سیما می شنویم که اگر این مصداق ابتذال نیست پس چه چیزی می تواند باشد؟
مسالهء اساسی اینجاست که امثال آقای سهیل محمودی که برنامه های تکراری و بی مایه شان در تلویزیون هیچگاه از یادها نخواهند رفت، مسالهء شوخی با ایشان و شوخی با حافظ را مطرح می کنند. در واقع دیدن خبری از ایشان در سایت ایسنا**، و خواندن سخنانی که از زبان ایشان نوشته شده برای چندمین بار وسوسه ام کرد تا این تقدس گرایی بی دلیل و سنتی را مورد بررسی قرار دهم چرا که تا وقتی اینگونه برای خود بت سازی می کنیم مطمئناً نه تنها پیشرفتی در زمینه های فکری و فرهنگی نخواهیم داشت، که اصولاً زمینهء پیشرفت دیگران را نیز از میان خواهیم برد.
ادامه دارد.
* به اینها می توان قطعاتی مانند “ترنج” و “چشمی و صد نم” را نیز اضافه کرد.
** لینک خبر: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1195640&Lang=P

جناب آقای ملوک پور
من رضا عابدیان هستم.بیاد می آورید؟زمانی بلاگی داشتم در بلاگ اسکای بنام من و موسیقی که بر باد رفت.گمان می کنم رشته الفتی از آنجا میان ما بسته شده بود.بلاگ خوب و پرباری داشتید.درست می گویم؟
نوشته هایتان را خواندم.دغدغه هایتان را می ستایم و ارج میدهم.امیر جان بسیار خرسند شدم از دیدار نوشته هایتان در اینجا.خوشحال میشوم دیداری حضوری داشته باشیم تا در مورد گروهم یعنی گروه رستاک برایت توضیح دهم و کارهایمان را بشنوی.منتظرم.ایمیلم را فرستادم.بامید دیدار
سخنی با محسن نامجو / م.سحر
http://www.khabarnet.info/index.php?option=com_content&task=view&id=7575&Itemid=43