«محسن نامجو» یکی از پرسروصداترین چهرههای جامعهی موسیقی کشورمان ظرف یکیدو سال اخیر است. چهرهای که تکثیر و پخش گسترده و البته غیرقانونی آثارش او را خواسته یا ناخواسته به یکی از محبوبترین و در عینحال منفورترین هنرمندان معاصر بدل کرد. هنرمندی که که مخاطبان آثارش همواره از دو دسته فراتر نرفتهاند: یا از سینهچاکهای موسیقی وی بودهاند و یا شمشیرها را چنان از رو بستهاند که از نمایان کردن هیچ نکتهی منفیای بهآسانی عبور نکردهاند.
در اینجا قصد بر آن نیست که «آثار» نامجو را مورد نقد و بررسی قرار دهیم چراکه برای بررسی آثار یک هنرمند نمیتوان تنها به یک آلبوم انتشار یافتهی قانونی بسنده کرد و نقدی شتابزده و عاری از تحلیلی منطقی ارایه داد. در عین حال بسیاری از آثار نامجو که از راههای غیر قانونی بهدست مردم رسیدهاند – همانگونه که نامجو خود بارها مطرح کرده است، نسخهی نهایی مورد نظر وی بهحساب نمیآیند و شاید بتوان آنها را تنها بهعنوان یک ماکت معمولی یا طرحی کلی از اثری که قرار بوده مورد تنظیم و ضبط نهایی قرار گیرد بهحساب آورد. ولی خواهناخواه این نکته که مردم نامجو را قبل از حضور رسمیاش در بازار موسیقی ایران میشناختند و موضعشان در برابر آثار وی تا حد زیادی مشخص بود، یکی از دلایل عمدهای بهحساب میآمد که باعث شد پس از انتشار آلبوم «ترنج» محبوبیت وی نزد دوستدارانش نیز کمی کاهش پیدا کند؛ شاید بتوان گفت تب نامجو عرق کرده است!
مسالهای که آلبوم نامجو را در نوع خود منحصر بهفرد کرده کمتر به ویژگیهای موسیقایی آن باز میگردد و مسایل حاشیهای و شاید بهنوعی شایعهگونهاش – از بحث موسیقی زیرزمینی گرفته تا عدم صدور مجوز از وزارت ارشاد و در نهایت انتشار آن از سوی حوزهی هنری و … – است که آلبوم ترنج را به یکی از بحثانگیزترین آلبومهای سال گذشتهی موسیقی کشورمان بدل میکند. بحث اینجاست که آیا این عیان شدنِ رسمی به محبوبیت نامجو کمک کرده است یا برعکس؟ آیا اصولاً محبوبیت نامجو بهشدت وابسته به حاشیهی کارش بوده ایت یا خیر؟ چرا بسیاری از طرفداران سینهچاک نامجو آلبوم ترنج را کاری بسیار ضعیف قلمداد کردند و بیشتر توجهشان متوجه آثار دیگری از نامجو بود که بهصورت غیررسمی ضبط و در میان مردم توزیع شده است؟
از دید موسیقیشناختی و با توجه به آثاری که به شیوهای غیرقانونی در اختیار داریم، موسیقی نامجو پر از ایدههای تازه، کلامی متفاوت و سنتشکنیهایی گاه فراتر از حد انتظار است. در واقع میتوان گفت کلام نامجو تاثیرگذارتر از موسیقیاش است، و چیزی که باعث میشود شنونده از آثاری که به شیوهای ماکتوار (بهگفتهی خود نامجو؛ بدون تنظیم نهایی) ضبطشده تا اینحد استقبال کند، در وهلهی اول این است که واژهها حرف اول را در این آثار میزنند و موسیقی آنچنان مورد توجه قرار نمیگیرد و این نکته از این واقعیت سرچشمه میگیرد که نامجو با تیزهوشی بالایی موسیقی را بر کلام (یا کلام را بر موسیقی) سوار میکند. در درجهی دوم شیوهی خواندن نامجو بسیاری از مخاطبانش را تحتتاثیر خود قرار داده و او را تبدیل به خوانندهای صاحبسبک کرده است (چه خوشمان بیاید، چه خوشمان نیاید!) و همین تفاوت در شیوهی خواندن که بهنوعی از قالب خوانندهی سنتی فاصله میگیرد و در عینحال به آن بیاعتنا نیست، دلیلی بر این شده که شنوندهی موسیقیاش همواره بهدنبال یک اتفاق تازه در موسیقی او بگردد. بهعنوان مثال در قطعهی پایانی آلبوم ترنج (که بسیاری اجرای سادهی زیرزمینیاش را بسیار صادقانهتر و صمیمیتر میدانند) نامجو در پارهای از اوقات شعر حافظ را با لحنی سرشار از بیتفاوتی و با تاکیدهای خاص و – از دید سنتیکاران – نامعقولِ خودش میخواند و جایی با مهارت تمام به گوشهی راک ماهور اشاره میکند.
موسیقی تلفیقی نامجو هنگامی متفاوت با موسیقی تلفیقی دیگران میشود که اینجابهجایی در زمینه و متن آثارش بهسرعت اتفاق میافتد و شاید بتوان گفت طیف وسیعی از مخاطبانش را با سلایق متفاوت راضی نگه میدارد. در واقع موسیقی تلفیقی از دید نامجو تنها به گذاشتن سهتار و گیتار در کنار هم خلاصه نمیشود؛ بهنوعی میتوان گفت وی با بهکارگیری از تمام داشتههای موسیقاییاش، خواه در خلق یا تنظیم قطعات، خواه در شیوهی خواندن، خواه در استفاده از کلام، و با کنار یکدیگر گذاشتن ماهرانه آنها، رمز اصلی دستیابی بهسبک شخصی خود را کشف کرده و در این راه بسیار موفق بوده است.
اما هنگامی که از دید جامعهشناختی به آثار وی و تاثیرگذاری موسیقی نامجو نگاه میکنیم، داستان کمی متفاوت بهنظر میرسد. اینجا دیگر مهم نیست که موسیقی نامجو تا چه حد ساده یا پیچیده است، یا اصولاً شیوهی خواندن و نواختنش چگونه است و غیره. مسالهی مهم اینجاست که نامجو با موسیقی متفاوت و انتقادیاش بین مردم شهرت پیدا کرده و همانگونه که اشاره شد ویژگیهای موسیقایی آثار نامجو از دید شنوندهی غیرحرفهای نقش کمتری در محبوبیت وی داشته است. در مورد نامجو مهمترین عامل در جذب مخاطب، حضور پررنگِ نداشتن مجوز از سوی وزارت ارشاد بوده و همین عامل کنجکاوی بسیاری را چنان تحریک کرد که بهخاطر یافتن دلایل عدم صدور مجوز برای آثار نامجو غالبِ آثارش را از راههای مختلف تهیه کردند و شنیدن آنها را به بسیاری از نزدیکان خود نیز پیشنهاد دادند. همین امر بزرگترین جرقه برای دستیابی نامجو به شهرت شد و بهنوعی او را در زمرهی یک «هنرمند منتقد»، یا یک «مصلح اجتماعی» یا «شاعری مسالهدار» قرار داد (صحیح بودن یا نبودن این القاب در اینجا قابل بحث نیست) و تا قبل از انتشار رسمی ترنج این تفکر در مورد او همواره ادامه داشته است. اما پس از انتشار این آلبوم پرسروصدا، روند محبوبیت نامجو تا حد زیادی دستخوش تغییر شد؛ اینجا نامجو دیگر آن موسیقیدان منتقد یا مصلح اجتماعی نیست و تبدیل به آهنگساز و خوانندهای میشود که کارهایش تا حد زیادی با دیگران متفاوت است و زبان موسیقاییاش او را در جایگاهی قرار میدهد که نه میتوان او را یک ستارهی پاپ نامید و نه یک سنتیکار… در این میان عامل اینترنت هم بیتاثیر نبوده است و همانگونه که «حامد یوسفی» در مقالهاش (فرهنگوآهنگ – شمارهی 14 – اسفند 85) پیشبینی کرده بود، این حس که بسیاری از استفادهکنندگان اینترنت بهنوعی نامجو را کشف جدید خود بهحساب میآوردند از بین رفت و یکی از دلایلی شد که پس از انتشار ترنج محبوبیت نامجو را نزد بسیاری از مخاطبانش کمتر و کمتر شود.
تب نامجو پس از انتشار ترنج چنان فروکش کرد که بسیاری از دوستدارانش را در صف منتقدان قرار داد (هرچند منتقدانِ قدیمیاش هیچگاه در صف هوادارانش قرار نگرفتند) و این مساله را میتوان حتی در نظرسنجی سالیانهی فرهنگوآهنگ هم دید. در زمانی که «نامجو گوشکنها» روزی را بدون موسیقی او به شب نمیرساندند و تمامی گمانهزنیها و پیشبینیها نشان از این داشت که نامجو پدیدهی اصلی سال 86 بهحساب میآید و مطمئناً بهعنوان آهنگساز برتر یا خوانندهی برتر یا دارندهی آلبوم برتر خواهد بود، آلبوم ترنج پس از آلبوم «غوغای عشقبازان» و «ساز خاموش» در ردهی سوم نظر سنجی قرار گرفت. نامجو در آهنگسازی نیز با اختلاف زیاد نسبت به «حسین علیزاده» در جای دوم ایستاد و در خوانندگی هم با اختلاف زیاد با «محمدرضا شجریان» و اختلاف کم با «همایون شجریان» باز هم در جای دوم قرار گرفت و در نوازندگی هم جایگاهی بهتر از رتبهی هفتم پیدا نکرد. با توجه به اینکه این نظرسنجی تنها قشری خاص از خوانندگان نشریهی فرهنگوآهنگ را مخاطب خود میدید شاید قضاوت کردن آنچنان منطقی نباشد اما بههرحال مشتی است نمونهی خروار و صد البته حضور نامجو در بین بزرگانی مثل شجریان و علیزاده بهتنهایی برای او باعث افتخار خواهد بود (همینطور حضور «هوشیار خیام» که در نظرسنجی مربوط به آهنگسازی پس از نامجو در جای سوم ایستاد).
تمامی اینها آیا نشان از این دارد که دورهی «مٌد بودن» نامجو بهپایان رسیده است؟ یا اصولاً باید انتظار دیگری از این همه شور و ولوله پیرامون او میداشتیم؟ اینکه نامجو در میان بزرگان موسیقی به رتبههای بالا دست پیدا میکند در نوع خود بسیار جالب است و اصولاً نه از نامجو و نه از هوشیار خیام انتظار میرفت که در اولین سال حضور جدیشان در دنیای موسیقی تا این حد بتوانند توجهها را بهسوی خود جلب کنند (هرچند شهرت نامجو و تمامی حرفها و حدیثها در مورد او انتظارات را – شاید بدون دلیل – بالا برده بود). مساله اینجاست که آیا میبایست انتظار دیگری میداشتیم؟ اینکه نامجو از دنیای غیر رسمی اینترنت دارای شهرتی چنان خیرهکننده شد آیا باید این انتظارات را هم بههمراه میداشت که در اولین حضور رسمیاش بالاتر از شجریان و علیزاده بایستد؟ مسلماً اینگونه نیست و تا همینجا نیز باید برای نامجو ایستاد و کلاه را از سر برداشت؛ نکتهی اصلی اینجاست که پس از انتشار آلبوم ترنج، نامجو دیگر آن خوانندهی عجیبوغریب نیست و نوع دید بسیاری از مخاطبانش به شیوهای غیر قابل انتظار عوض شده است و در بازهای از زمان که موسیقی سنتی مخاطبان زیادی را از دست داده و دیگر آن جایگاه رفیع اواخر دههی شصت و اوایل دههی هفتاد را ندارد و عصر ارتباطات این امکان را فراهم کرده که هر گونهای از موسیقی بهراحتی در اختیار طالبش قرار گیرد، باز هم این موسیقی سنتی است که بالاترین جایگاهها را بهخود اختصاص میدهد (یادآوری دوبارهی این نکته ضروری است که نظر سنجی مجلهی فرهنگوآهنگ تنها خوانندگان و علاقهمندان به این مجله را شامل میشود که در عین حال با اغلب ژانرهای موسیقی اعم از سنتی، راک، پاپ، کلاسیک، ملل و … آشنایی دارند).
اما در این میانه سوال این است که جایگاه واقعی نامجو کدام است و اصولاً چه جریانی میتواند نامجو را همواره مطرح نگه دارد؟ مطمئناً بیارزشترین کار ممکن برای بر سر زبان بودن، گرایش به حاشیه و کمتوجهی به متن است که این راه قطعاً ثمری بهجز سقوط آزاد برای نامجو بههمراه نخواهد داشت. مطمئناً اگر اجراهای جدید نامجو باز هم از راههای غیرقانونی بهدست مردم برسد شاید تا حدی دوباره نام او را بر سر زبانها بیاندازد ولی بهحتم تبدیل خواهد شد به یک صاعقه که ماندگاریاش تنها یک ثانیه است (هرچند در جامعهی کنونی فرهنگی ایران، حاشیه اصولاً همیشه مهمتر از اصل بهحساب میآید اما باید با این دید به مساله نگاه کرد که محسن نامجو چقدر به ماندگاریاش در صحنهی موسیقی ایران اهمیت میدهد). راه دیگر شاید این باشد که نامجو از خلاقیت ذاتی خود استفاده کند و آثار جدیدش را با زرنگی و هوشمندی بیشتری در اختیار مخاطبانش قرار دهد. در حالِ حاضر حتی اگر نامجو بسیاری از قطعاتِ «مورد دارش» را در قالب آلبومی جدید و با مجوز رسمی وزرات ارشاد روانهی بازار کند بهاحتمال قریب بهیقین نمیتواند در حد انتظار تاثیرگذار باشد و شاید حتی استقبالی بهمراتب کمتر از آن صورت گیرد و دلایل متعددی را میتوان برای توجیه این مساله در نظر گرفت. دلایلی که فراتر از این واقعیت هستند که در هر صورت «این قطعات قبلاً به گوش مخاطبان رسیدهاند». در ادامه برای روشنتر شدنِ این موضوع مثالی مطرح میشود: چند ماه پیش که مشغول نوشتن مقال ای دربارهی گروه «کویین» (Queen) بودم، مسالهای نظرم را بهخود جلب کرد که شاید بیربط به این موضوع نباشد. «ساختهی بهشت» ( Made in Heaven)آخرین آلبومی که از این گروه و پس از مرگ خوانندهی بی همتایش، «فردی مرکوری» (Freddie Mercury)، بهبازار آمد را شاید بتوان یکی از آلبومهای خوب این گروه برشمرد. انتخاب قطعات، تنظیم مناسب، طراحی کلی آلبوم از دید موسیقایی و پیامی که با خود داشت باعث شده بود آنرا آلبومی بهغایت حرفهای و جالب بهحساب آورم. در حالی که با تحقیق بیشتر، متوجه این موضوع شدم که مخاطبان کویین بلافاصله پس از انتشار این آلبوم آنرا مورد انتقادهای فراوانی قرار دادند و اعضای بازماندهی گروه را به سوء استفاده از نام خوانندهی تازه از دنیا رفته متهم کردند. بهطور کلی چه از نقطهنظر بازار چه از دید منتقدان، آخرین آلبوم رسمی این گروه بههیچوجه اثری موفق بهحساب نیامد. یکی از مهمترین نکاتی که از دید شنوندگانِ آن روزها، نقطهی ضعف بزرگِ این کار بهحساب میآمد استفاده از قطعاتی بود که میان دوستدارن این گروه شناخته شده بودند (قطعاتی از این آلبوم در دههی 80 میلادی در قالب آثاری که اعضای گروه بهصورت تکی ارایه کرده بودند در اختیار شنوندگان قرار داشت) و تنها تنظیم جدید یا بهعبارت بهتر، متفاوتی از آنها ارایه شده بود. همین مطلب باعث قضاوتهای منفی در زمان خود شد ولی با این وجود و بعد از گذشت 13 سال از انتشار این آلبوم، کسی که آن دوران را زندگی نکرده میتواند آنرا با دیدِ دیگری مورد بررسی قرار دهد ولی ذهنیت مخاطبان آن دورانش را بههیچوجه نمیتواند عوض کند. در واقع تاریخ مصرف آن آلبوم قبل از انتشارش بهپایان رسیده بود و تنها حضور دو یا سه قطعهی جدید تا حدی توانست عطش هوادارانش را ارضا کند.
حال مساله این نیست که یک تنظیم و اجرای جدید از ترانهای که بارها شنیده شده و در خاطرهها مانده چقدر میتواند مخاطب را فراری دهد. اصولاً چیزی که بسیاری از موزیسینهای معاصر را بهشدت تحتتاثیر قرار داده رهایی از سادگی و تلاش برای استفاده از ارکستر بزرگ (برای کلاسیککارها) یا استفاده از حجم صدایی بالا (در میان پاپکارها) است که در بسیاری از موارد بههیچوجه ضرورتی ندارد. چیزی که نامجو از آن یاد کرده و میگوید بسیاری از کارهایی که بهصورت غیرقانونی در اختیار مردم قرار دارند باید مورد تنظیم قرار بگیرند، بهتنهایی میتواند یک زنگ خطر باشد؛ زنگ خطری که نمونهی آنرا در آخرین قطعهی آلبوم ترنج تا حد زیادی شاهد بودیم و آن اینکه هواداران نامجو اجرای زیرزمینی همین قطعه را به نسخهی حاضر در آلبوم ترجیح میدهند، که در آن سادگی و صداقتی را یافته بودند که در اجرای جدید کمتر از آن نشانی بود. مساله اینجاست که هر چقدر که یک ترانه ماندگار هم باشد، باز هم این شرایط محیطی و اجتماعی آن دوره است که باعث محبوبیتش میشود و مطمئناً انتشار رسمیاش نه تنها آن اثرگذاری لازم را نخواهد داشت، که بهاحتمال فراوان مخاطب را بهسوی نوعی بیتفاوتی نسبت به آن سوق میدهد و شاید حتی بسیاری از هواداران همیشگیاش را از دست بدهد.
تمامی این نکات تنها پیشبینیهایی هستند که بر پایهی یک سری واقعیت ها و دادههای اجتماعی – تاریخی انجام شدهاند و اصولاً نمیتوان دربارهشان نظریهای قطعی صادر کرد. اینکه نامجو چه خواهد کرد را باید به انتظار بشینیم و ببینیم و پس از آن دربارهاش سخن بگوییم. تا آنزمان تنها میتوان دل به این بست که نامجو به خلق آثاری جدید دست بزند و خود را از جمع جدا نکند و استعداد بالقوهاش را بار دیگر به بالفعل درآورد تا بتواند به جایگاه واقعیاش نزدیک و نزدیکتر شود. چیزی که مطمئناً دور از انتظار نخواهد بود اگر حاشیه کمرنگتر و اصل پررنگتر باشد.
این مطلب در بیستمین شمارهء نشریه فرهنگ و آهنگ به چاپ رسید.
