“درباره کارمينا بورانا و اجراي آن توسط گروه کر نوري به رهبري عليرضا شفقي نژاد”
کارل ارف آهنگساز معاصر آلماني به دو دليل در ميان اهل فرهنگ داراي شهرت است؛ در وهله اول به دليل سيستمي که براي آموزش موسيقي به کودکان ابداع کرد و در وهله دوم به دليل خلق يکي از ماندگارترين و محبوب ترين آثار موسيقي جهان يعني «کارمينا بورانا». کارمينا بورانا اولين اثر از تريلوژي پيروزي ها (Trionfi) به حساب مي آيد. اين تريلوژي شامل دو بخش ديگر به نام هاي کاتولي کارمينا و پيروزي آفروديت است. کارمينا بوراناي ارف به سال 1937 براي اولين بار در فرانکفورت به اجرا گذاشته شد. نسخه اصلي و شناخته شده اين کار براي ارکستر بزرگ، گروه کر و تکخوان ها نوشته شده و يکي از شاگردان ارف به نام ويلهلم کيلماير در سال 1956 زير نظر مستقيم آهنگساز نسخه يي براي تکخوان ها، گروه کر، دو پيانو و سازهاي ضربي از اين اثر ارائه داد. (خوان ويسنته ماس کيلز هم اين اثر را براي سازهاي بادي تنظيم کرد.)
کارل ارف در 1895 در مونيخ به دنيا آمد و در دوران نوجواني در آکادمي موسيقي مونيخ به تحصيل موسيقي پرداخت. پس از شرکت در جنگ جهاني اول و پس از دوره يي که در آن پست هاي مختلفي را در خانه اپرا هاي مانهايم و دارمشتات قبول کرد در سال 1925 به مونيخ بازگشت و در همان دوران بود که اولين تجربه هاي آموزش به کودکان را گذراند. يکي از مسائلي که تيغ تند انتقادات را به سوي ارف نشانه رفته همکاري وي با رژيم هيتلر و نازي ها بود. به طور مثال وقتي رژيم آلمان نازي قصد داشت موسيقي جديدي را براي «يک روياي شب نيمه تابستان» خلق کند (تا موسيقي مندلسون يهودي اجرا نشود) بسياري از آهنگسازان هم عصر ارف از انجام اين کار سر باز زدند ولي ارف که در سال هاي پيش از آن، دو موسيقي براي اين تئاتر نوشته بود مشکلي با ارائه و اجراي اين آثار نداشت. آشنايي و رفاقت ارف با کورت هوبر که از فعالان ضدهيتلر به حساب مي آمد و توسط همان رژيم اعدام شد، باعث شد او پس از جنگ جهاني دوم بتواند ادعا کند که بر ضد آن رژيم فعاليت داشته است هرچند اين مدعا کمتر از سوي محققان پذيرفته شده و شاهد و مدرکي در تاييد آن به دست نيامده است به همين دليل او هيچ گاه نتوانست انگ نژادپرستي را از خود دور نگه دارد. ارف در سال 1982 از دنيا رفت و در گورستاني واقع در جنوب مونيخ به خاک سپرده شد. روي سنگ قبر او علاوه بر نام، سال تولد و سال درگذشت، اين عبارت به چشم مي خورد؛ «هدف نهايي».
کارمينا بورانا در واقع مجموعه يي است از اشعار قديمي و متن هاي ادبي متعلق به سده سيزدهم ميلادي که در اواسط سده نوزدهم براي اولين بار به چاپ رسيدند و بنا به خواسته ناشرش نام کارمينا بورانا براي اين مجموعه برگزيده شد. در واقع نام کامل اين مجموعه اين است؛ «ترانه هاي بويرن؛ ترانه هاي دنيوي براي خواننده ها و گروه هاي کر براي خواندن به همراه ساز ها و تصاوير جادويي». نسخه دست نويس اين اثر در موزه ملي مونيخ نگهداري مي شود و حاوي 315 متن ادبي و مزين به مينياتورهاي قرون وسطايي است. به نظر مي رسد تمامي اين اشعار داراي موسيقي بوده اند ولي تنها در تعداد کمي از آنها (47 نمونه) مي توان حرکت ملودي ها را بازسازي کرد. بيشترين بخش اين دست نويس به زبان لاتين بوده و تنها قسمت هاي کمي از آن به زبان آلماني ميانه (زبان آلماني بين سال هاي 1050 تا 1350 ميلادي) نوشته شده اند (که نمونه هايي از آن را در موسيقي ارف مي توان يافت). اين اشعار از نظر موضوعي بسيار متنوع هستند؛ طنز، اشعار عاشقانه، پرداختن به لذت هاي زميني و همچنين موضوعات مذهبي و فلسفي و… موضوعاتي هستند که اين دست نويس قديمي را کمي مبهم و تا حد زيادي رازآلود جلوه مي دهند و به همين دليل بهترين نظريه ارائه شده اين است که اين اثر به دست چند نفر نوشته شده که به احتمال بسيار زياد دانشجويان سرگرداني بوده اند که در قرون 12 و 13 ميلادي در عين حال آوازه خواناني دوره گرد به شمار مي آمدند و به آنها اصطلاحاً گوليارد مي گفتند. با وجود اينکه در قسمت هايي از نسخه دست نويس، نشانه هاي موزيکال نيز به چشم مي خورند، ارف تصميم گرفت براي متن هاي انتخابي اش موسيقي جديدي بنويسد. او براي انتخاب اشعار از کمک هاي ميشل هوفمان استفاده کرد. هوفمان که يک دانشجوي ساده حقوق بود، با توجه به آشنايي و علاقه شديدش به زبان يوناني و لاتين توانست به راحتي اشعار انتخاب شده را در قالب يک ليبرتو 1درآورد تا کار براي آهنگساز راحت تر باشد. اشعار انتخاب شده توسط ارف و هوفمان به طور کلي در پنج بخش اصلي (يا پنج صحنه) و 13 موومان (قسمت) گنجانده شده اند که موومان هاي يک صحنه (يا بخش) بدون هيچ گونه فاصله و سکوتي يکي پشت ديگري بايد اجرا شوند و بدين ترتيب شاهد اين پنج بخش هستيم؛
1- تقدير، امپراتور جهان
2- بهار
3- در ميکده
4- بارگاه عشق
5-بلانزيفلور و هلنا.
چيزي که ارف را در برخورد اول با اين نسخه دست نويس به شدت تحت تاثير قرار داد مينياتوري از چرخ تقدير در اولين صفحه از «نسخه بورانا» بود که شامل چهار جمله بود؛ من حکومت خواهم کرد، من حکومت مي کنم، من حکومت کرده ام، من بدون حکومت هستم. در هر صحنه، و گاهي در هر موومان چرخ تقدير به حرکت درمي آيد و شادي به تلخي و اميد به اندوه بدل مي شوند.
«آه، اي تقدير» که اولين شعر در مجموعه منتشر شده در سده نوزدهم بود، هم آغازکننده اثر ارف هست و هم آخرين بخش از اين کار به حساب مي آيد و به نوعي معروف ترين و شناخته شده ترين قطعه اين اثر به حساب مي آيد.
کارمينا بوراناي ارف نشاني از بسط و گسترش (دولپمان) به معناي کلاسيک ندارد؛ همين طور مي توان به عدم حضور پلي فوني کنترپوآنتيک2 در اين اثر اشاره کرد. نکته يي که تعجب بسياري از منتقدان را در آن دوران برانگيخت عدم حضور پيچيدگي هاي هارمونيک بود که اين اثر را در مقايسه با آثار پيچيده زمان خود (به خصوص در مقايسه با آثار ادگار وارز آهنگساز فرانسوي) بسيار جسورانه جلوه مي داد. ارف به شدت تحت تاثير موسيقي رنسانس و باروک بود و موسيقي کارمينا بورانا را براساس نت نگاري هاي قرون وسطايي به نگارش درآورد (با اينکه نت نگاري هاي موجود در نسخه دست نويس کارمينا بورانا تا آن زمان هنوز رمزگشايي نشده بودند.) يکي ديگر از ويژگي هاي بسيار مهم اين اثر مساله ريتم و نوع استفاده يي است که کارل ارف از ريتم ارائه مي دهد که بسياري از موسيقي شناسان تفکر ريتميک ارف را با استراوينسکي مقايسه مي کنند. اصولاً مي توان گفت ريتم نزد ارف، و همين طور براي استراوينسکي، در درجه اول اولويت قرار دارد. کارمينا بورانا روي آهنگسازان نسل بعد از کارل ارف نيز بي تاثير نبود. شيوه استفاده از گروه کر، سازبندي منحصر به فرد و فضاسازي هاي رازآلود که از ويژگي هاي بارز اين اثر به شمار مي آيند، آهنگسازاني چون جري گلداسميت را به شدت تحت تاثير قرار داد تا با دستمايه قرار دادن تکنيک هاي استفاده شده توسط ارف، موسيقي فيلم طالع نحس را بنويسد و همين مطلب باعث شد به نوعي اين سبک موسيقي نويسي براي ژانر فيلم هاي ترسناک بسيار عادي تلقي شود.
درباره اجرا
اجراي اين اثر توسط گروه کر نوري به رهبري عليرضا شفقي نژاد را مي توان در نوع خود بسيار درخشان ارزيابي کرد. گذشته از اشکالاتي بسيار ناچيز، از جمله عدم هماهنگي پيانيست ها و يکي از نوازندگان سازهاي ضربي با ديگران، آن هم در برخي مواقع (که اصولاً در يک اجراي زنده تا حدي طبيعي به نظر مي رسد)، اولين شب اجراي اين اثر بسيار پخته و حساب شده بود؛ گروه کر نوري به اندازه يي مسلط و با قدرت اين اثر را اجرا کرد که نبود ارکستر بزرگ خيلي احساس نمي شد.
براي اجرايي در اين سطح همکاري چند نفر به شدت تاثيرگذار بود؛ در درجه اول محمد نوري که توانست با تربيت صحيح شاگردانش، اين گروه کر را به وجود آورد که در حال حاضر و پس از حدود هفت سال فعاليت، اگر بگوييم بهترين گروه کر در سطح ايران است سخني به گزاف نگفته ايم. اصولاً اگر بخواهيم اين گروه کر را با گروه کر ارکستر سمفونيک تهران مقايسه کنيم به راحتي مي توان گروه کر نوري را يک سر و گردن بالاتر و برتر دانست. در مقابل اجراي گروه کر ارکستر سمفونيک در آخرين کنسرت شان که با عدم هماهنگي هاي زياد همراه بود (و در مجموع مي توان گفت که در آن کنسرت از اين گروه کر اجرايي بسيار ضعيف ارائه شد)، اجراي فوق العاده کارمينا بورانا که از نظر نوآنس (شدت و ضعف صدا) و نحوه اداي واژه ها اثري چالش برانگيز است، براي گروه کر نوري آزمون بزرگي بود که مي توان به جرات گفت تک تک خوانندگان از اين آزمون سربلند بيرون آمدند.
پس از نوري، عليرضا شفقي نژاد قرار دارد که اجراي خوبش نشان از اين داشت که درک بسيار بالايي از اثر محبوب کارل ارف دارد و رهبري کم نقصش مويد اين مطلب بود که در هدايت نوازندگان و خوانندگان از توانايي بالايي برخوردار است. در اين ميان نبايد از نقش تکخوان ها و اجراي بسيار خوب شان غافل شد؛ به ويژه صداي سوپرانو(مانا کاشيان) که با اعتماد به نفسي بسيار بالا توانست از پس دشوارترين قسمت هاي اين اثر در قسمت واپسين به خوبي برآيد. آخرين تکخواني اين اثر را شايد بتوان سخت ترين تکخواني نيز به حساب آورد چرا که تکخوان بايد از حد معمول صداي خود فراتر رفته و نت هايي را بخواند که کمتر کسي از عهده اجراي آنها برمي آيد. در عين حال همين تکخواني، از حسي ترين لحظه هاي کارمينا بوراناي ارف به شمار مي رود و در آن، تکخوان بايد بتواند به شيوه يي استادانه ملودي پر از تحرير و عاشقانه مورد نظر آهنگساز را اجرا کند که با توجه به نوشته شدن اين قطعه در بالاترين قسمت هاي صدايي خواننده، اجراي کم نقص از اين تکخواني کاري بسيار دشوار است؛ کاري دشوار که تکخوان سوپرانو را حتي لحظه يي هم دچار مشکل کرد اما اعتماد به نفس و هوشياري اين تکخوان باعث شد آن يک لحظه لغزش کمتر به چشم بيايد و کليت اجرا به هيچ وجه زير سوال نرود. در مجموع نقش تکخوان ها را در اجراي خوب اين برنامه نمي توان ناديده گرفت و بايد اين همه تلاش و همت را ارج نهاد و برايشان آرزوي اجراهاي بهتر داشت.
ميلاد عمرانلو سومين عامل موفقيت اين اجرا بود. گروه سازهاي ضربي (پرکاشن)، که يکي از ارکان اصلي اين اثر به حساب مي آيد، اجرايي بسيار عالي از خود ارائه داد. حتي مشکلي که ناخواسته و در قسمت پاياني براي نوازنده تيمپاني به وجود آمد نيز چيزي از ارزش کارشان کم نکرد؛ مشکل آنجا به وجود آمد که در موومان ماقبل آخر، قسمت هاي انتهايي چوب هاي تيمپاني از آنها جدا شدند و نوازنده مجبور به تعويض چوب ها در کمترين زمان ممکن شد. حتي مي توان گفت در آن لحظه، اين مهارت و اعتماد به نفس بالاي نوازنده تيمپاني بود که با چيره دستي بسيار توانست به سرعت اين مشکل را برطرف کرده و برنامه را به پايان برساند.
در درجه بعد بايد از ناصر نظر و مربيان گروه کر کودکان ياد کرد چرا که اجراي گروه کر کودکان بسيار بالاتر از حد انتظار بود و هماهنگي آنها چه با يکديگر، چه با ديگر اعضاي گروه خيره کننده بود و اين مطلب نويددهنده آينده يي بسيار روشن براي آنها است. اين کودکان که با نظم و ترتيب خاصي هم در اجراي اين برنامه حاضر بودند تحت آموزش هاي ناصر نظر، که در زمينه آموزش موسيقي به روش ارف يکي از شناخته شده ترين صاحب نظران در ايران به حساب مي آيد، و هدايت هاي صحيح مربيان شان توانستند به خوبي خود را با گروه کر و نوازندگان هماهنگ کنند و بي شک در آينده به اين واقعيت افتخار خواهند کرد که در اولين اجراي کامل از کارمينا بوراناي ارف نقش داشته اند.
شايد تنها ضعف اين اجرا، همان طور که پيشتر هم به آن اشاره شد به عدم هماهنگي گاه و بي گاه يکي از نوازندگان آلات ضربي (پرکاشن) و نوازندگان پيانو با گروه کر بود که با وجود اينکه در برخي مواقع اين ناهماهنگي ها کمي آزاردهنده نيز بود، اما به کل زير سايه اجراي خوب ديگر نوازندگان و خوانندگان قرار گرفت و نمي توان اين ضعف هاي کوچک را (که در يک اجراي زنده تا حدي طبيعي هم هستند) خيلي تاثيرگذار دانست. مساله يي که (حال درست يا غلط) در ايران در حال باب شدن است، سخنراني هاي پيش از اجراي برنامه است که در نوع خود بسيار کم سابقه است و معمولاً در اجراهايي اينچنين، کمتر ديده شده که رهبر ارکستر يا آهنگساز يا سرپرست و… براي حاضران در سالن سخنراني و صحبت کنند. شبيه به همين قضيه در آخرين اجراي ارکستر سمفونيک تهران نيز اتفاق افتاد و منوچهر صهبايي قبل از شروع برنامه پشت به اعضاي ارکستر براي حاضران سخنراني کرد و برنامه را تشريح کرد که البته با توجه به مشکلاتي که در چاپ بروشور ها به وقوع پيوسته بود تا حد زيادي قابل درک بود ولي پس از ديدن کنسرت گروه نوري اين سوال پيش مي آيد که آيا اين کار بايد به امري متداول و طبيعي بدل شود يا اصولاً اين موارد، استثنايي بيش نيستند؟ اصولاً بايد ديد اگر اين بدعت گذاشته شود تا چه حد مي تواند به درک درست شنونده از کنسرت لطمه بزند يا به آن کمک کند. اينها فقط سوالاتي هستند که پرداختن به آنها در اين مقال نمي گنجد. شايد تنها نکته مثبت اين سخنراني ها در يادآوري اين نکته باشد که حاضران بايد تا پايان کامل اجراي قطعه، ساکت باشند و پس از هر قسمت و موومان شروع به تشويق نکنند؛ امري که در سال هايي دور بسيار عادي و طبيعي بود و به طور مثال شنوندگان پس از پايان هر موومان از يک سمفوني بتهوون شروع به تشويق مي کردند،
گذشته از تمامي اين نکات، در کل مي توان اين اجراي کارمينا بورانا را در نوع خود اجرايي بسيار موفق قلمداد کرد؛ اگر نخواهيم ايرادات بني اسرائيلي بگيريم بايد گفت اين اجرا بي نقص، روان و شايان تحسين بود. اجرايي با رعايت دقيق تمامي نکات؛ از جمله بندي ها و نفس گيري هاي صحيح گرفته تا تمپوي اجرا، اداي صحيح واژه هاي لاتين و رعايت بسيار خوب نوآنس ها که شالوده اصلي اين اثر را تشکيل مي دهند. اين اجرا، اين اميدواري را نيز با خود به همراه دارد که در آينده يي نزديک بتوان از اين دست کارهاي کم نقص بيشتر و بيشتر شنيد. به اميد آن روز،
پي نوشت؛————————-
1- به ايتاليايي به معناي کتاب کوچک است و منظور از آن کتابچه يي از اشعار و متون است که آهنگساز بر اساس آنها موسيقي اش را تصنيف مي کند. ليبرتو بيشتر براي اپرا نوشته مي شود
2-نوعي از چندصدايي که در آن هر خط موسيقي شخصيت مستقل و ملوديک خود را حفظ مي کند.
این یادداشت به تاریخ 31 اردیبهشت 1387 در روزنامهء اعتماد به چاپ رسید (+)
